۱۳۸۳/٩/٢٩

 

اي ابر آبي!

                                       عينكت را مه گرفته ست

برفي كه مي باريد  از لبهاي سرخت

روي لبانم آب شد

                                         توي دلم ريخت.

 

مه

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٩/٢٢

 

 

داودي (يا به روايتي داوودي) از گلهاي پهن برگي است كه در پاييز و اوايل زمستان مي رويد. كوباياشي ايسا كه يكي از اركان اربعه هايكو در ژاپن است به اين گل علاقه خاصي داشته است. علتش هم اين است كه همسرش كيكو  كه در سال 1814 با او ازدواج كرد هم اسم داودي است. بد نديديم حالا كه تتمه اي از پاييز باقي است چند تا از هايكوهاي داودي ايسا را با همين سواد قليل انگليسي كه هست برايتان نقل كنيم:

 

گلهاي داودي

به آسودگي شكفته اند

بر ساحل رود.

 

...

 

بر زمين سست

چه دليرانه رُسته است

داودي.

 

...

 

سگ روستا

بر آن شاشيده است...

داودي سپيد.

 

...

 

ميدان بازي خرمگسان است

داودي.

 

...

 

داوديهاي شكوفان؛

ستيغ كوه

به سپيدي مي زند.

 

...

 

بر نوك داودي بزرگ

هزار پايي

خفته است.

 

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٩/۱٠

 

يك تكه ابر می‌كنم از آسمان صبح

گرد و غبار حنجره را پاك می‌كنم

پاييز پشت پنجره اسراف كرده است

پاييزهاي پنجره را پاك می‌كنم.

                                  هشتم آذر ۸۳

 

....

 

 

در  را كه باز می‌كنم   اين برف لعنتي

دندان قروچه می‌كند و   سرد  مي‌شوم

سين سفيد برف  برين قاف قهوه‌اي:

در قاه قاه فربه او   زرد  می‌شوم.

                                   نهم آذر ۸۳ 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٩/٥

 

دوباره می‌رسد از راه   نگاه زخمی ِ  آهو

و خون و سنگ و تفنگ و ... جنون و خشم و هیاهو

و ردّ  خونی ِ  آهو  که خسته می‌رسد از راه

و دست مرد  به ماشه،‌ و زخم مرگ  به پهلو..

و قاب خواب من از فرط درد   تَرَک خورد

در آستانه تصویر :   صدای جیغ قلم مو..

و در حوالی ِ  کابوس من نگاه تو  تابید:

نسیم بود و  ترنّم،‌ طلوع بود و  طرب بو....د و فال بود و تماشا

و من به حیرت و  حاشا  که: این بهشت برین است  یا جهنّم جادو؟

در آستانه ...  در آمد،  و درقیامت قامت

تمام سرو قدانَش  فتاده‌اند به زانو

و در عبور نسیمش،‌ هزار پنجره  عاشق

و در مسیر عبورش،  هزار حنجره مدهو...ش و      روبروی من،

                                          { این نقش،‌ این نگارهء  مرموز

و پشت میز ،‌  من و خاطرات زخمی ِ آهو.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()