۱۳۸۳/٥/۳۱

 

هايكو از كوباياشي ايسا

پرواز بادبادك رؤيا

از بام خانه‌هاي تهيدست.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۳۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٥/٢٥

شکسته نفسی جزو عادات  ما ایرانیان است ــ ذمیمه یا کریمه بودنش بماند ــ  و از خود تعریف کردن چندان مقبول نمی افتد. اما امروز می خواهم از خلاف آمد عادت طلبم کام و کمی هم به خودم حال بدهم. ده روز پیش نشانی پستی دکتر شفیعی کدکنی را از دوستی گرفتم و کتابهایم را برایشان فرستادم: رباعیات خیام در منابع کهن ، گنجشک ناتمام. چهار پنج روز پیش که از کمر درد خانه نشین شده بودم، ساعت 9 صبح تلفن زنگ زد و همسرم گوشی را برداشت و گفت شفیعی کدکنی با تو کار دارد. صحبت که کردم صدای استاد را شناختم. از ارسال کتابها تشکر کرد و در تعریف از آنها کلی داد سخن داد که خدا وکیلی قند توی دلم آب شد. کتاب شعر چشمش را گرفته بود و کتاب خیام را یک کتاب آکادمیک پایه دانست. تعریفهای شفیعی را اگر به حساب شاگرد نوازی و تشویق تازه کاران هم بگذاریم باز کلی ارزش دارد! اگرچه استاد بیخودی هم از کسی تعریف نمی کند! این را خودشان فرمودند. حرفهای شفیعی کدکنی تا دو سه روز باعث سرخوشی من بود و یقین پیدا کردم راهی که رفته ام اشتباه نبوده است (البته منظورم کار تحقیق است نه شعر).

          بنا به درخواست ناشر کتاب، مرکز نشر دانشگاهی، چند خطی در معرفی کتاب رباعیات خیام در منابع کهن به فارسی نوشته ام و دوست عزیز آقای هادی مظفری آن را به انگلیسی برگردانده است که در پی می آید.

 

رباعیات خیام در منابع کهن

سید علی میرافضلی

تهران. مرکز نشر دانشگاهی. 1382

388 ص. (96 تصویر)

....................

کتاب رباعیات خیام در منابع کهن در پنج بخش سامان یافته و هدف آن گردآوری رباعیات منسوب به خیام از منابع کهن پیش از قرن نهم هجری بوده است.

            در بخش نخست، 28  مأخذ که در آنها 151 رباعی صراحتاً به اسم خیام نقل شده، جای گرفته است. قدیمترین مأخذ این بخش، رساله التنبیه امام فخر رازی (متوفی 606 ق) است.

            در بخش دوم، 29 منبع معرفی شده که در آنها تعدادی از رباعیات منسوب به خیام بدون ذکر نام گوینده نقل شده است. سه فقره از منابع این بخش، سراج السّائرین احمد جام، رساله عینیه احمد غزالی و روح الارواح احمد سمعانی، در زمان حیات خیام و در حوزه خراسان نگارش یافته است. از مجموعه 57 مأخذ، 267 رباعی به دست می آید که با حذف رباعیات تکراری تعداد آنها به 164 رباعی می رسد.

            در بخش سوم کتاب، توضیحات و یادداشتهایی در مورد رباعیات فراهم آمده درج شده است.

            در بخش چهارم، فهرست رباعیات متن بر اساس حروف الفبای قوافی آنها درج شده و نویسنده ، آنها را با پنج فقره از مجموعه های مدوّ‌ن رباعیات منسوب به خیام مقایسه کرده است.

            بخش پنجم کتاب به تصویر دستنویسهای مورد استفاده اختصاص دارد. در این بخش، 70 تصویر از 31  نسخه خطی که در آنها رباعیاتی از خیام نقل شده، گرد آمده است.

........................

Mirafzali, S. Ali

Rubaiyat of Khayyam in the ancient sources.

Iran University Press. Tehran. 2004

388 P. (96  Images).

…………………

The book Rubaiyat of Khayyam in the ancient sources is compiled into five parts regarding to collect the quatrains attributed  to Omar Khayyam (the Iranian philosopher and poet) in the ancient sources before ninth century A.H.

                The first part comprises 28 sources in which 151 quatrains stated clearly under the title of the name, "Khayyam". The most ancient source of the part, is the writing  Al-Tanbih of Imam Fakhr Razi (deceased in 606 A.H).

                In the second part, there are 29 sources , in which a number of quatrains of Khayyam quoted without mentioning the name of the narrator. Three sources of the part written in Khorasan region at Khayyam's lifetime. They are including of Saraj Al-Sayerin of Ahmad Jam, Al-Eyniyeh of Ahmad Qazali and Ruh Al-Arvah of Ahmad Sama'ani. 267 quatrains are extracted from the total of 57 sources that are reduced to 164 due to repetitive quatrains.

                In the third part of the book, the needed explanations and notes pertaining to the quatrains are included.

                In the fourth part, the table of quatrains is printed based upon the alphabetical order of the rhymes and the writer compared them with the five sources of compiled collections in the Rubaiat of Khayyam.

                The fifth part is allocated to the images of the  manuscripts. In this part, 70 images are gathered from the 31 manuscripts in which a number of quatrains of Khayyam are quoted.

 





کلمات کلیدی :کتابهای من و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٥/٢٢

 

رضا زنگی‌آبادی داستان نويس کرمانی چند وقتی است با وبلاگ سفر به سمتی ديگر به جمع وبلاگ‌نويسان پيوسته است. شرح حال خودنوشت او را که در سايت قابيل آمده است می‌خوانيم:

بيستم مهر سال 1347 همان جايي به دنيا آمدم که داستان هاي سفر به سمتي ديگر در آن اتفاق می‌افتد. اتفاقا راجع به تولدم لابه لاي همان داستانها چيزهايي نوشته ام.
وقتي قرار بود به مدرسه بروم آمديم زنگي آباد، روستايي بيست کيلومتري شمال کرمان. نام دبستان ما « هدايت» بود. احتمالا منظور همان «صادق هدايت» خودمان بود چون بعد از انقلاب شد دبستان «آزادي».
وقتي مدرسه راهنمايي مي رفتم سال اول انقلاب بود و اسم مدرسه ما «روح الله». دبيرستان را کرمان مي رفتم. اسم دبيرستان ما «دکتر شريعتي» بود. هنوز هم هست. آن وقتها اوج جنگ بود. براي اينکه سربازي نروم (من آدم شجاعي نيستم) رفتم دانشگاه آزاد کرمان رشته مهندسي عمران. وقتي جنگ تمام شد من انصراف دادم و آن ترم نمره ديناميک من شده بود 25/0 (من تنبل يا بي استعداد نبودم. به رشته ام علاقه نداشتم!).
رشته هنر امتحان دادم، با رتبه خوب قبول شدم اما آن سال رشته سينما دانشجو نگرفت (من آدم کم شانسي هستم). در مصاحبه حضوري تئاتر براي رشته ادبيات نمايشي قبول نشدم. گفتند استعداد نويسندگي نداري. خودم مي دانستم به درد بازيگري نمي خورم (من خجالتي هستم) از رشته حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي دانشکده ميراث فرهنگي سردرآوردم. خدا «احمد حامي» را بيامرزد. من کتاب «مصالح ساختماني» او را در قالب دو واحد در دو دانشکده و دو رشته مختلف دو بار با نمره 12 پاس کردم و اينها چيزهايي هستند که من از آنها متنفرم: آجر، سنگ، گچ، سيمان، آهک، خشت، ...
آنها که سر از دانشکده ميراث فرهنگي درآورده بودند وضعيتي شبيه من داشتند به هواي رشته ديگري امتحان داده بودند و از دانشکده ميراث سردرآورده بودند. زياد سر کلاس نمي رفتيم، فقط از خوابگاه استفاده مي کرديم. (در تهران مسکن هميشه مشکل بزرگ آدم هاي بي پول بوده است.) به ما خيلي خوش گذشت (جاي شما خالي) همان وقتها بود که مجموعه داستان «سفر به سمتي ديگر» را نوشتم که در سال 1377 نشر فکر روز آن را چاپ و منتشر کرد. قصدي براي نويسنده شدن نداشتم (اگر فرض کنيم حالا نويسنده ام) عشق اولم سينما بود هنوز هم هست. ولي در آن مقطع چون فيلمنامه هايم بدون استثناء رد مي شد، شروع به نوشتن داستان کردم و متوجه شدم کتاب چاپ کردن خيلي راحت تر از فيلم ساختن است. بعد مجموعه دومم را با نام «گاه گرازها» نوشتم که در سال 1381 نشر همراه آن را چاپ و نشر کرد. لذتي را که هنگام مونتاژ فيلم هاي سوپرهشتم برده ام هنوز هنگام داستان نوشتن تجربه نکرده ام. آن وقتها يعني سالهاي 66 - 65 فيلم هاي سوپر هشت آگفا را براي ظهور به آلمان مي فرستاديم، حدود يک ماه طول مي کشيد تا برگردد. لذت اين انتظار يک ماهه يا 45 روزه را هم ديگر تجربه نکرده ام. همان سال 66 يکي از حلقه هاي فيلم سوپر هشت من برنگشت. من هنوز منتظر آن يک حلقه فيلم 5/3 دقيقه اي هستم. تصويرهايي بود از پدرم در حال هَرَس کردن درختان پسته در قالب فيلمي مستند. نوروز هفتم است که بي حضور پدر سال را نو مي کنيم. پدرم در عمرش هيچ گاه به سينما نرفته بود.
(متن زندگینامه به نقل از کتاب نقش 81 - داستانهای برگزیدهء جایزهء گلشیری دورهء سوم ).






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٥/۱٦

باران پر مهابت مرداد

رؤیای موریانه و مردار.

این دو سطر, بخشی از شعر بلند اقتربت الساعة است که چند ماه پیش در همین وبلاگ آمد. این شعر, شعری بود که به بهانه مرگ زودهنگام دایی‌ام سالها پیش گفته بودم.

            برای من مرداد و موریانه واژه‌هایی هستند که با هم به ذهنم تداعی می‌شوند. نه فقط به خاطر همحروفی آنها, بلکه به خاطر کتابهایم که همیشه تابستانها باید بپایمشان که موریانه نزنند. علی الخصوص در ماه مرداد که موریانه‌ها بد جوری قلقلکشان می‌شود تا کاغذهای کاهی را درو کنند. دیروز و امروز کتابهای توی کمد را آفتابی کردم که ببینم خبری هست یا نه. و متأسفانه خبری بود! سری هفته نامه بهمن را که 7 ــ 8 سال پیش به مدیر مسئولی عطاءالله مهاجرانی (قبل از دوم خرداد و قبل از دوران وزارتش) چاپ می‌شد و نشریه خوبی هم بود, کنار گذاشته بودم تا صحافیشان کنم و از بخت بد طعمه شیرین موریانه‌ها شدند. نمی‌دانم. ظاهراً شبیه سرنوشت خود عطاءالله شده است سرنوشت این نشریات بخت برگشته در این روزها که موریانه‌وار سرنوشت ما را می‌خورند! بگذریم و داخل بازی بزرگان نشویم!

             و اما موریانه! قدیمیها به زنگاری که روی آهن می‌نشست و به اصطلاح آن را می‌خورد موریانه می‌گفتند. سعدی علیه الرحمه فرماید:

آهنی را که موریانه بخورد     نتوان بُرد ازو به صیقل زنگ.

موریانه ولی در اصطلاح امروز حشره‌ای است که با نور بیگانه است و از خوردن کتاب و مجله ابایی ندارد. همان طور که از نامش بر می‌آید قدما آن را نوعی مورچه می‌دانستند یا شبیه مورچه (انه پسوند نسبت و شباهت است). در ولایات مختلف آن را به نامهای گوناگونی می‌خوانند: رشمیز,‌ ریمیز, رونجک, ریونجه, مورچه سفید,‌ تافشک,‌ خوره, چوبخوارک,‌ ریوچه,‌ مورانه,‌ مورچانه,‌ مورچه سپداورنگ و...

            در یزد و کرمان ــ و صد البته رفسنجان خودمان ــ به آن ترده ((Tarde می‌گویند. ابوالفضل رشیدالدین میبدی نویسنده کتاب ارزشمند کشف الاسرار و عدة الابرار که در سال 520 هجری قرآن کریم را به روش عرفا تفسیر کرده است, این واژه ناب ایرانی را به‌کار برده و متأسفانه در هیچ کدام از فرهنگهای قدیم و جدید ــ حتی لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین ــ اثری از این لغت نیست. میبدی در ترجمه و تفسیر سوره سبأ که به داستان حضرت سلیمان اختصاص دارد, در آیه (الا دابة الارض تأکل منسأته ...) اصطلاح دابة الارض را که در عربی به معنای موریانه است به ترده که یک واژه بومی مخصوص مردم یزد و میبد بوده  برگردانده است و در تفسیر این آیه گوید: بعد از یک سال چون ترده عصای وی بخورد و سلیمان بیفتاد, شیاطین بدانستند که سلیمان را وفات رسید (کشف الاسرار, ج 8, ص 118 و 126).

            مصحح کتاب میبدی, در حاشیه این دو صفحه, به نقل از برهان قاطع ترده را کرم گندمخوار معرفی کرده است. در برهان قاطه البته ترده معنی دیگری دارد که ربطی به موریانه ندارد. ولی واژه تردک (Tardak) چنین توضیح داده شده است (ج 1, ص 483):

            بر وزن مردک. کرم گندمخوار را گویند. و به این معنی با زاء فارسی هم آمده است.

در فرهنگهای دیگر هم تردک (یا: تزدک, تژدک, پزدک) به معنی شپشک گندم است و اگرچه با ترده ما کرمانیها و یزدیها اشتراک لفظی دارد, اما ماهیت این حشرات با هم فرق می‌کند. البته احتمال آن هست که ریشه این کلمات متعدد یکی باشد. یعنی ترده یا تردک (تبدیل ک به هـ یا بالعکس در زبان فارسی فراوان دیده شده است) هر دو همان موریانه هستند.

.........

            به هرحال, دیشب مردادی من با رؤیای موریانه گذشت. دهخدا در ذیل لغت موریانه این مثل را ثبت کرده که وصف الحال من است:

موریانه همه چیز را می‌خورد جز غم صاحبخانه را.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٥/٧

 

 

نقش من و تو شعله بر افروختن است

در خرمن خويش     آتش اندوختن است

ما      هيزم هنگامه اهل هوسيم

در عيش و عزا   قسمت ما سوختن است.

 

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()