۱۳۸۳/٤/۳۱

 

                                          گويي ميان باغ

                                                              چكاوك

                                          تنهايي مراست   كه  مي خواند.

 

                                                                             

 

چكاوك. «مرغي است از گنجشك اندك بزرگتر و خوش آواز بود و به هندي چندول گويند و تاج بر سر دارد و در عراق هوزه و به تازي قبره و ابوالمليح گويند». (فرهنگ رشيدي).

چكاو، چكاوه، چكوك، چغوك از ديگر نامهاي چكاوك است. رفسنجانيها به گنجشك مي گويند «چغوت». كرمانيها مي گويند «چغوك». يادم است كه در بچگيها همين اختلاف حرف آخر، چقدر باعث خنده  ما و كرمانيها مي شد. ما كرمانيها را مسخره مي كرديم كه چرا به «چغوت» مي گويند «چغوك». آنها هم به همين ترتيب كلي به ريش ما مي خنديدند. الآن به همت رسانه هاي گروهي ــ مخصوصاً تلويزيون عليه السلام ــ بچه هاي امروزي نه چغوت مي گويند و نه چغوك و خوشبختانه در اين زمينه ديگر اختلاف نظري وجود ندارد! ما هم اولش مي خواستيم اسم كتابمان را بگذاريم «چغوت لقّو» كه ديديم بايد كلي به همشهريان خودمان توضيح بدهيم كه منظورمان چيست، چه برسد ملت ديگر بلاد! لذا اسمش را به گنجشك ناتمام تغيير داديم و قال قضيه را كنديم.

غرض اما اين بود كه بگوييم چغوت يا چغوك ما كرمانيها همان چكاوكي است كه طنين نامش براي شاعران خيلي خوشايند است. سهراب سپهري هم اگر وزن شعرش اجازه مي داد،  شايد  به جاي «چك چك چلچله از سقف بهار» مي گفت: «چك چك چكاوك از ...». چون آليتراسيونش ــ به قول بزرگان ــ خيلي بيشتر است.

 ......................................................................................................

 

 

 

 

چنين جام لطيف

 

 

اين روزها تب فوتبال داغ داغ است. جام ملتهاي اروپا تمام نشده، جام ملتهاي آمريكاي جنوبي (كونكاكاف!) آغاز شده و پشت بندش هم جام ملتهاي آسياي خودمان. عجيب است تا ديروز همه دوست داشتند فرانسه يا ايتاليا باشند،  اما حالا همه هوس كرده اند يونان باشند. عجب روزگاري شده است! ما هم جوّ گير شده ايم و در اداره مان تيم فوتبال راه انداخته ايم و ظهرها بجاي اينكه استراحت كنيم مي رويم فوتبال. تا الان هم دو سه تا شل و پل روي دستمان مانده است. خدا بخير كند. براي امروز يك كاريكاتور از مسعود مهرابي در همين حال و هوا انتخاب كرده ام كه مي بينيد. بقيه كاريكاتورهاي او را نيز مي توانيد در سايتش ببينيد يا برويد از بازار تهيه كنيد.

 

زندگاني توپي است. پوست بايد كند!

..................................................................................................................................................................................

 

 

ساير يادداشتها

ــ اقتفا : بحثي در باب شعرهاي استقبالي

ــ گربه، ماهي، درخت : كاريكلماتورهاي پرويز شاپور

ــ پورجوادي رفت : تغيير و تحولات در مركز نشر دانشگاهي

ــ رباعيات خيام در منابع كهن : كتاب جديد نويسنده وبلاگ






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٤/٢۳

 

 اما تو كجايي  اي سپيدار و سرود

در حال چه آيينه اي      اي سرو  و  سرور؟

خوش باد ستاره تو،

                           خوش باد تنت !

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٤/۱٧

 

در مورد مسابقه شعری که دوست عزیز فرهاد صفریان سال گذشته راه انداختند و مصراع مردی که روبروی تو سیگار می کشد را به مسابقه گذاشتند، و مسابقه ای که امسال با مصراع و من به ساعت یک انفجار نزدیکم راه افتاد، چند نکته، البته با تاخیر، به ذهنم می رسد که امیدوارم منشاء یک بحث جدی در این زمینه باشد.

.............................................................................................

.............................................................................................

 

1. به استقبال گذاشتن یک شعر و به اقتفا رفتن دیگران از آن شعر و سرودن شعرهایی در همان وزن و ردیف و قافیه و سیاق و موضوع، عملی است که از همان آغاز شعر دری سابقه داشته و تا امروز هم ادامه دارد. اگر تعداد غزلهایی که حافظ به استقبال و اقتفای سعدی و خواجو گفته بشماریم چیزی حدود یک دهم دیوان فعلی او خواهد شد. بعضی غزلهای سعدی را مثل «امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم» تقریباً اکثر شاعران قرن هشتم و نهم استقبال کرده اند. بخشی از این استقبالیه ها به خاطر تشحیذ خاطر و دستگرمی در کار شاعری بوده و بعضیهایشان نیز حالت رو کم کنی و به رخ کشیدن توان و قابلیتهای شاعری داشته است. بعضی اشعار هم چنان در ناخودآگاه شاعران رسوخ می کرده که بی آنکه خود بخواهند یا قصد قبلی داشته باشند، نتیجه کارشان از نوع استقبال و غالباً تقلید در می آمده است. در هر صورت، در بیشتر موارد چنین اشعاری، اشعار اصیل و دست اولی نبوده است. و موارد معدودی مثل آنچه حافظ انجام داده یک استثنا در تاریخ ادبیات فارسی است.

 

2. استقبال کردن از یک شعر را از نگاه دیگر می توان یک جریان محفلی و تفننی دانست نه یک جریان جدی و چشمگیر. در قرن نهم هجری در کتابهای ادبی ذکری از این گونه محافل می توان دید. واصفی مورخ معروف دوره تیموری تعدادی از محافل ادبی شهر هرات را که مرکز فرهنگی ایران در قرن نهم بود، توصیف دقیق و جانانه ای کرده است. یکی از این محافل در خانه عبدالله مروارید کرمانی منشی و وزیر حسین بایقرا تشکیل می شد. در یکی از این جلسات که فهرست حاضرانش نیز در کتاب بدایع الوقایع واصفی آمده، غزلی از امیر خسرو دهلوی با مطلع:

ساقیا! می ده که ابری خاست از خاور سفید

به مسابقه گذاشته شد. در همین دوره که خلاقیت از غزل گرفته شده بود و شاعران      دوره تیموری کاری جز خلق غزلیات تقلیدی و استقبالی نداشتند، مجموعه اشعاری پدید آمد که در آنها غزلهایی که ردیف و قافیه و وزن آنها یکی بود، گردآوری شده است. قدیمترین این مجموعه ها، کتاب تحفة الحبیب فخری هروی است. فخری هروی از شاعران و منشیان شهر هرات بود و با این گونه محافل آشنایی داشت و شاید انگیزه اش از تدوین چنین مجموعه ای، رفت و آمد در چنین مجالسی بوده است. چنین مجموعه هایی در دوره های بعد هم ، هرگاه جریان خلاقه شعر تضعیف می شد، تألیف می شد. به طور مثال در دوره بازگشت ادبی هم ادبا به چنین کتابهایی روی خوش نشان می دادند. در تاجیکستان که شاعرانش متأثر از بیدل بودند اما بر اثر مرور زمان به تکرار و تقلید افتادند، کتابهای متعددی به نام ردایف الاشعار تدوین شد که در کتابخانه های آن سامان فراوانند.

            در دوره معاصر و با رشد انجمنهای ادبی در شهرهای مختلف، شاعران سنتگرا پایه محافل ادبی شان را با طرح کردن یک موضوع یا یک شعر بنا می نهادند تا شاعران عضو انجمن طبع خود را با آن طرح بیازمایند. معروفترین انجمن ادبی که چندین دهه فعال بود و نشریه هم چاپ می کرد، انجمن ادبی صائب در اصفهان بود که خلیل سامانی (موج) آن را می چرخاند و نشریه انجمن ادبی صائب نیز نزدیک به چهار دهه به طور مرتب منتشر می شد و محتوای آن شعرهایی بود که هر بار به مسابقه گذاشته می شد و شاعران ریز و درشت از سراسر کشور به اقتفای آنها شعر می گفتند. این انجمن و این نشریه، به رغم دوام و انضباطش، چون بر مبنای تقلید شکل گرفته بود هیچگاه نتوانست جریان ساز شود و از میان انبوه شعرهای تولیدی، به جرأت می توان گفت هیچ شعر دندانگیری متوسطی هم ایجاد نشد. نمونه اشعار محفلی استقبالی، در دوره پس از انقلاب در مجله پشرو دنیای سخن هم یافت می شد. و در هر شماره، مدیر مسئول نشریه بر خلاف جریان حاکم بر ذهن و زبان سردبیر و دبیران نشریه، شعرهای محفلی را در دو صفحه آخر چاپ می کرد و این خودش یک تناقض دراماتیک در کار این نشریه بود.

 

3. چرا شعر استقبالیه را نمی توان یک شعر جدی و خلاق به حساب آورد؟ این امر دلایلی دارد که بعضیهایش را که به ذهن من می رسد می نویسم.

            ــ فرایند آفرینش شعر یک فرایند ناخودآگاه است و نمی توان نشست و گفت می خواهم الآن شعر بگویم. تصمیم شاعر در واقع در این فرایند دخالت زیادی ندارد. اما مبنای استقبالیه ها بر تصمیم و اراده قبلی است. یعنی یک موضوع و یک شعر یا یک مصراع را پیش رو می گذاریم و قصد می کنیم شعری بر روال الگوی انتخابی بگوییم. قاعدتاً دخالت اراده قبلی در این نوع شعرها، از میزان شاعرانگی و خلاقیت آنها به شدت می کاهد. با فعال شدن بیش از حد بخش خودآگاه ذهن، صناعت و زبان آوری نقش اول را بازی می کند. ممکن است شعر استقبالیه شسته رفته باشد، اما مطمئناً اصیل و دست اول نخواهد بود.

            ــ قافیه و ردیف (و حتی وزن) در هدایت ذهن به سمت و سوهای خاص مورد نظر شاعر نقش اساسی دارد و حتی به گمان من تلفیق آنها در اغلب موارد فقط  معانی خاصی را القا خواهد کرد. البته نمی خواهم ظرفیتهای زبانی و توان موسیقایی کلمات را برای القای مفاهیم متعدد منکر شوم. شعری که به طرح گذاشته می شود، موسیقی وزن و قافیه اش چنان جادو و جریان خاصی ایجاد می کند که کمتر شاعر استقبالیه پردازی می تواند از آن رهایی یابد. در شعرهای قدیم  هم همین طور است. حافظ با آن همه توانایی ذهنی و زبانی ، آنجاها که در اقتفای سعدی و  خواجو شعر گفته نتوانسته همه جا از سیطره شعر اصلی رهایی یابد و گاه عین یک مصراع و گاه با تغییر کوچکی شعر اصل را تکرار کرده است.

            ــ اینکه می گویم وزن و قافیه و موضوع شعر الگو،  پیروان را به جریان خاصی از معانی و الفاظ معهود هدایت می کند، در همین دو مسابقه اینترنتی هم به خوبی نمایان است. در شعر سیگار، تعداد زیادی از غزلها طرح و پیرنگ و فضای کاملا شبیه به هم داشتند. انگار شاعران آنها نشسته اند و به اتفاق شعر مشترکی را گفته اند در چند ورسیون (Version). دایره بسته واژگانی شعرهای مسابقه نیز مؤید این نظر است. فضای تیره و غمباری که به خاطر طرح واژه سیگار به شعرهای آن مسابقه  و انفجار و دیوار در مسابقه دوم راه یافته است، به نظر من بخش عمده اش مربوط به محدودیت ناخواسته ای است که طرح اصلی بر طرحهای الگو پذیرفته تحمیل کرده است. یعنی کمتری کسی از شاعران در این دو مسابقه توانسته است ذهنش را از این حوزه بسته برهاند و وارد حوزه دیگری شود که این قدر سیاه و سرد نباشد.

            اگر کلمات مشترکی را که در موضع قافیه قرار گرفته اند با هم بسنجیم متوجه می شویم که به جای آنکه شاعر کلمات را پیش ببرد، اغلب کلمات بوده اند که  شاعر را در مسیر معینی پیش برده اند. در نتیجه، با هر کلمه، طیفی از واژه ها و معانی قابل پیش بینی نیز وارد شعر می شود. درست مثل یک مدیر سفارشی که وقتی در اداره ای، کاره ای می شود، چند تا دوست و آشنا هم با خودش به آنجا می برد. در واقع یک سری واژه که منبع قافیه هستند، همه جا ضمایمی با خود همراه دارند که ناچار خودش را به شعر تحمیل می کند.

           

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٤/۱٤

 

مردمان يك چند از تقوا و دين راندند كار

زين دو چون بگذشت، باز آزرم و شرم آمد شعار

باز يك چندي به رغبت بود و منت بود كار

زين پس اندر عصر ما نه پود مي ماند نه تار

گر مُنازع خواهي،  اي مهدي، فرود آي از حصار

ور متابع خواهي، اي دجال گمره! سر بر آر!

 

  سنايي غزنوی

 

تزييني است 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٤/۳

ريش شابور 

مي‌گويند حسين توفيق وقتي ريش و پشم پرويز شاپور را ديد, گفت: شاپور را بايد با «ني» بوسيد!

آخرين كتاب كاريكلماتورهاي پرويز شاپور به همت كاميار پسرش و ديگر شاپوريان علاقه‌مند به آن مرحوم و با مقدمه خواندني عمران صلاحي منتشر شده است. اسم اين كتاب پايين آمدن درخت از گربه است و انتشارات مرواريد آن را چاپ كرده است.

            عنوان كاريكلماتور را نخستين بار احمد شاملو  بر طرحهاي كوتاه شاپور گذاشته است. نام شاپور مترادف است با كاريكلماتور و فروغ فرخزاد. بخشي از شهرت او بخاطر ازدواج ناموفقش با فروغ بوده است. از شاپور هشت كتاب كاريكلماتور و دو گزينه كاريكلماتور و دو سه كتاب طرح از جمله كتاب فانتزي سنجاق قفلي چاپ شده است.

            عمران صلاحي طرحهاي نوشتاري شاپور به چند دسته تقسيم كرده است:

شاعرانه‌ها. كه از مايه شعري قويي برخوردارند. به عقيده او بعضي از كارهاي شاپور بر شاعران مدرن هم تأثير گذاشته است. مثلاً وقتي يدالله رؤيايي مي‌گويد: من از درخت بالا مي‌افتم, نگاهي كاملاً شاپورانه دارد آنجا كه گفته است: درخت از گربه پايين آمد.

بازي با كلمات. كه به اعتقاد صلاحي خنده‌اي بر لبان مي‌نشانند اما عميق نيستند.

طنزهاي اجتماعي. كه شبيه بعضي كارهاي جواد مجابي در يادداشتهاي يك آدم پر مدعا ست.

وارونگي و ديوانگي. كه طرحهايي ظريف و زيركانه و شيطنت آميز است.

 

چند طرح از شاپور را كه در كتاب جديدش چاپ شده مي‌خوانيم:

R ماهي براي اينكه مزه تشنگي را بچشد, سرش را از آب بيرون مي‌آورد.

R پرنده پير لبريز از پروازهاي گذشته است.

R خشكسالي دريا را تشنه مي‌كند.

R فرياد پير نجوا سر مي‌دهد.

R عمرم در آستانه در ورودي زندگي گذشت.

R در خشكسالي آب از آب تكان نمي‌خورد.

R سايه درخت لبريز از صداي پاي مورچه‌هاست.

 

            عناصر آشنا در طرحهاي نوشتاري شاپور آن قدر زياد است كه آدم فكر مي‌كند آنها را قبلاً هم خوانده است! بعضي وقتها كه او به واژه‌اي پيله مي‌كند (مي كرد) آن قدر درباره‌اش مي‌نويسد كه به قول شاملو حوصله آدم سر مي‌رود.

     

        ــ مصاحبه ۷ سنك با عمران صلاحی درباره شابور

        

ىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىىى

           

            در مقدمه عمران صلاحي اين حكايت زيبا آمده است:

در نگارخانه تخت جمشيد نمايشگاه مشتركي گذاشته بودند از آثار طراحي پرويز شاپور, بيژن اسدي پور و عمران صلاحي و پس از پايان نمايشگاه يك هفته آن را تمديد كردند. شاپور مي‌گفت: عده‌اي نرسيدند بيايند توي دفتر نمايشگاه فحش بنويسند, تقاضاي تمديد آن را كرده‌اند.

 

            حالا حكايت ماست. پريروز با يكي از دوستان رفته بوديم نمايشگاه جلوه‌هاي نوگرايي در خوشنويسي ايران كه فرهنگستان هنر ايران گذاشته بود. ديدن يكجاي كارهاي نقاشيخط احصايي و رسولي و پيلارام و افجه‌اي و ... خيلي حال داد. براي من زيارت تعدادي از آثار مرحوم رضا مافي به همه نمايشگاه مي‌ارزيد. سه چهار تا از تابلوهاي انتزاعي ميرحسين موسوي هم در نمايشگاه بود كه فرياد همراه مرا در آورد و اگر دفتر يادداشتي بود همان مي‌كرد كه مراجعين محترم نمايشاگه طرحهاي صلاحي و شاپور كرده بودند!  طرحهاي ميرحسين موسوي را نخستين بار ده دوازده سال پيش (و بلكه بيشتر) در موزه هنرهاي معاصر ديده بودم. روي جلد دوتا از كتابهاي شعر احمد عزيزي كه انتشارات روزنه چاپ كرده است هم به طرحهاي او آراسته است: كفشهاي مكاشفه (چاپ دوم), و ملكوت تكلم.

            يكي از طرحهاي او تكرار ميم است. چشمهاي ميم همچون ماهيان كوچكي هستند كه دسته جمعي شنا مي‌كنند. بهرحال نمايشگاه جالبي است. اگر فرصتي دست داد ديدنش خالي از لطف نخواهد بود.

 

اثر رضا مافي.‌ موزه صنعتی كرمان

     ــ درباره رضا مافی اينجا را ببينيد.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()