۱۳۸۳/٢/٢٩

دست نگه دار!

 

با ديدن اين تصوير چه حسي به شما دست مي دهد و حدس مي زنيد موضوع آن چيست؟

آقاي ساطور بدست دارد چه كسي را تهديد مي كند؟

شايد هم برنامه آموزش هنر ديرينه آشپزي است!

......................................................................

دارنده عكس فوق البته يك هنرمند است و ظاهراً قصد دارد هنر سنتي را ساطوري كند.

متن خبر را از قول وقايع اتفاقيه بخوانيد:

هانيبال الخاص گرافيست و نقاش پيشكسوت ايراني روز يكشنبه (27 ارديبهشت 83) مراسم افتتاحيه نمايشگاه خود را در خانه هنرمندان در حالي آغاز كرد كه با تعدادي هويج و خيار  يك تابلوي آبستره ايجاد كرد تا نشان دهد هنر مفهومي در عين سادگي چقدر مي تواند مفاهيم متفاوتي را در خود داشته باشد.

 

توضيحات بيشتر را در سايت خانه هنرمندان ايران بخوانيد.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٢/٢٧

 

آپاراتچي: اين يه فيلم ژاپنيه آقا.

مرد كور: مال كوروساواست؟

آپاراتچي: اسمش داستان توكيوست آقا.

مرد كور: پس مال ازوي خدا بيامرزه.

آپاراتچي: يه پيرزن و يه پيرمرد با فاصله از همديگه نشستن، دارن صحبت مي كنن. خيلي صحنه اش معموليه. اونا از تنهايي صحبت مي كنند.

مرد كور: اين فيلمش اشكال نداره، بيشتركارگردانش اشكال داره. ميگن ازو يك عمر مثل كارمندها صبح تا شب فيلم مي ساخته، شب ها هم تا صبح با رفيقاش عرق مي خورده. بعدم كه مرده، گفته روي قبرش به جاي اسم و مشخصاتش بنويسن «هيچي» يعني همه چي كشك. نمايش فيلم هاي كارگردان هاي نهيليست به مصلحت نيست.

آپاراتچي: اين يه فيلم فرانسويه.

مرد كور: مال گدار يا تروفو؟

آپاراتچي: اسم فيلم فارنهايت 451. وسط يك صحنه دارن كتاب ها را آتيش مي زنند، يه پيرزني رفته وسط آتيش تا با كتاباش بسوزه.

مرد كور: مي گن اين فيلم راجع به مرگ ادبيات به دست تصوير سينما و تلويزيونه. اما تو ايران هر روشنفكر خري كه ببينه، فكر مي كنه عليه سانسوره. اينجا نمايشش به مصلحت نيست. همون به درد فرانسوي ها مي خوره.

آپاراتچي: اين جك نيكلسونه آقا.

مرد كور: ديوانه از قفس پريد؟

آپاراتچي: جك نيكلسون شيشه رو مي شكنه و از ديوونه خونه فرار مي كنه.

مرد كور: نه نه نه. خيلي تحريك كننده است. اين جوون هاي نسل سوم منتظرند يكي يه شيشه  اي رو بشكنه تا اونها خيابان هارو به آتيش بكشند.

آپاراتچي: آنتوني كوئين آقا.

مرد كور: در زورباي يوناني از روي نوشته نيكوس كازانتزاكيس؟ يا در فيلم جاده فليني؟

تصوير آنتوني كوئين روي پرده.

آنتوني كوئين: جلسومينا، جلسومينا.

مرد كور: اون موقعي كه چشم هام سالم بود، عاشق بازي جلسومينا بودم.

آپاراتچي: آقا شنيدين جلسومينا زن واقعي فليني بوده؟ مي گن وقتي فليني مرد، جلسومينا هم چند روز بعدش مرد.

صحنه اي از فيلم جاده فليني. جلسومينا مريض است و در حال جان دادن است.

مرد كور: تو مي گي چي كار كنيم، نمايشش اشكال داره؟

آپاراتچي: نه ديگه آقا، هم كارگردانش مرده، هم بازيگرش. نمايش مرده ها چه خطري داره.

مرد كور: بنويس مرده فليني و زنش بلامانعه. خدائيش هيچ جاي دنيا با مرده ها مثل ما ايراني ها مهربون نيستن. 

آپاراتچي: تخته سياه از سميرا مخملباف.

مرد كور: نه ردّه. فيلم هاي اين دختره رو باباش مي سازه. دختر ايروني همچين لياقتي نداره.

 

..........................................................................................

قطعه بالا بخشي از فيلنامه فراموشي تازه ترين نوشته محسن مخملباف است كه اداره نظارت و ارزشيابي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي پروانه ساخت آن را صادر نكرده است. روزنامه شرق رور چهارشنبه گذشته (23 ارديبهشت 83) متن فيلمنامه را در ضميمه كتاب با جرح و تعديلهايي چاپ كرده است. فراموشي روايت مردي نابينا است كه در اداره مميزي مشغول كار است. او آثار سينمايي، ادبي و هنري و حتي روزنامه ها را با وسواسي جنون آميز دنبال و مومنانه آنان را سانسور مي كند. روزنامه ها را پسري روزنامه فروش براي او مي خواند و فيلمها را آپاراتچي پير براي او تعريف مي كند و  سانسورچي بر اساس صداي فيلم و تعريفهاي آپارتچي در مورد آنها نظر مي دهد.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٢/٢۳

بعضي فيلمها در شرايط خاص خيلي مي چسبند. حدود يك سال بود كه مي خواستم فيلم اتاق پسر ساخته ناني مورتي فيلمساز ايتاليايي را ببينم. مدتها هم بود  كه آن را خريده بودم ولي زير بار ديدنش نمي رفتم. فكر مي كردم چون فيلم برنده اسكار فيلم خارجي شده فيلم جذابي نمي تواند باشد! بالاخره دل به دريا زدم و فيلم را ديدم. داستان يك دكتر روانكاو كه پاي درد دل بيماران متعدد خود مي نشيند و براي مشكلات روحي آنها نسخه مي پيچد. تا اينكه بر اثر اتفاقي پسر نوجوانش در دريا غرق مي شود. اين حادثه باعث آشفتگي و از هم پاشيدگي روحي تمام اعضاي خانواده مي شود و هضم مسئله مرگ برايشان دشوار مي آيد... من كاري به داستان فيلم ندارم. البته فيلم را يك نفس ديدم و لذت بردم. در آخر فيلم آهنگي با صداي زمزمه وار شنيده مي شود كه با توجه به فضاي فيلم خيلي آدم را مي گيرد. در شناسنامه فيلم به دنبال خواننده اش گشتم. نام آهنگش در كنار اين رودخانه (By This River) بود از برايان انو (Brian Eno). با كمي وبگردي متن موسيقي و صداي آن را گير آوردم.

            شعرش را اينجا مي توانيد ببينيد

            صداي برايان انو را  هم مي توانيد اينجا بشنويد.

 

حزن صدايش همان چيزي است كه سپهري گفت:

            صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

            كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد.

 

            اينجا هم مي توانيد درباره فيلم اتاق پسر مطالبي به فارسي و انگليسي بخوانيد.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٢/٢٠

 

 

 

پداگوژي

 

بهزيستي نوشته بود:

شير مادر، مهر مادر، جانشين ندارد

شير مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد

پدر يك گاو خريد

                    و من بزرگ شدم

اما، هيچ كس حقيقت مرا نشناخت

جز معلم عزيز رياضي ام

كه هميشه مي گفت:

گوساله، بتمرگ!

                             اكبر اكسير

....................

اكبر اكسير از كتاب از سرود سپيداران تا بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز  راه درازي را طي كرده است. دو دهه سكوت و ناگهان شعرهایي هنجارگريز با مايه هایي از طنز.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٢/۱۸

 

ابرهای خبر امسال چه بارانی بود!

حسین منزوی






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٢/۱٠

..............................................................................................

رباعیات خیام یکی از گره های ناگشودۀ ادبیات فارسی است. شهرت جهانی حکیم عمر بن ابراهیم خیامی _ ریاضی دان و منجم و فیلسوف دانشمند ایرانی _ وامدار رباعیاتی است که به او نسبت می دهند. طرفه این است که تا یک قرن پس از مرگ او در هیچ منبع مکتوبی هیچ رباعیی به نام او نقل نشده است و هیچ کدام از معاصران او به رباعی سرایی او اشاره نکرده اند. اولین مأخذ موجود که رباعیی به اسم خیام حکیم دارد رساله ای از امام فخر رازی (متوفی 606 ق) در تفسیر چهار سورۀ قرآن مجید است. در این رساله که التنبیه نام دارد نویسنده در بیان اشکال و ایرادی که به ذهن بعضی از دانایان می رسد و از خود می پرسند: «اگر پروردگار را در آفرینش انسان  عنایتی بوده است پس چگونه است که او را پس از آنکه آفرید و برکشید به زوال آورد و به پست ترین جایها فرو افکند؟» به رباعیی از عمر الخیام  استناد جسته است. در حال حاضر این قدیمترین جایی است که به رباعیی از خیام بر می خوریم. پس از این تاریخ تعداد متونی که در آنها یک یا چند رباعی به اسم خیام نقل شده است فزونی می گیرد و بدانجا می رسد که در اواسط قرن نهم هجری _ یعنی حدود 300 سال پس از مرگ خیام _ مجموعه هایی مستقل از رباعیات منسوب به او پدید می آید.

..............................................................................................

 

عبارات بالا پاراگراف نخست پیشگفتار کتاب تازه منتشر شده من به نام رباعیات خیام در منابع کهن است. این کتاب را مرکز نشر دانشگاهی چاپ کرده و طبق اطلاعی که از دفتر مرکز نشر به من دادند در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه خواهد شد. کتاب را هنوز خودم ندیده ام. ولی حسن نیت دکتر پورجوادی مدیر دانشمند مرکز نشر دانشگاهی و سرعت عمل همکاران ایشان در چاپ کتاب در خور ستایش است.

            این کتاب پژوهشی است که ده سال وقت صرف آن کرده ام. البته نگارش کتاب یک سال بیشتر وقت نبرد ولی گردآوری منابع آن و مواد تحقیقی مورد نیاز خیلی وقت و انرژی از من گرفت. یکی به خاطر دشواری دسترسی به منابع خطی و عکسی و حتی بعضی منابع چاپی بود و دیگر وسواس زیادی که در مورد این کتاب داشتم. به خاطر بعضی منابع که وجودشان را ضروری می دانستم و در کتابخانه های خارج از ایران بودند دو سال انتظار کشیدم. الان کمابیش از این کتاب راضی هستم.

گام نخست در شناسایی رباعیات اصیل خیام این است که منابع موجود را بشناسیم و بسنجیم. این کتاب برای برداشتن همین گام نخست تألیف شده است. کتاب بعدی که کارهای آن را نیز از ده سال پیش آغاز کرده ام و امیدوارم سال آینده به اتمام برسد شناسایی گویندگان تعدادی از رباعیات منسوب به خیام و بحث در مورد مکتب خیام در رباعی فارسی است. البته اگر عمری باقی بود و گرفتاریهای زندگی گذاشت.

 





کلمات کلیدی :کتابهای من و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٢/۸

 

 هيچ  چيز بدتر از تعويض لامپ سوخته نيست, وقتي كه ته لامپ به سرپيچ كهنه چسبيده باشد.

هيچ چيز بدتر از زير گرفتن گربه دستپاچه‌اي نيست كه بي هوا وسط خيابان پريده باشد.

هيچ چيز بدتر از اصلاح يك شعر بد نيست, وقتي كه شاعرش آن را بهترين شعر عالم مي‌پندارد.

هيچ چيز بدتر از حال من نيست, در پايان اين روز يكنواخت, در اين اتاق كم نور, با اين رنو  مغموم...

 اینهم حالش گرفته است






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()