۱۳۸۳/۱٢/٢٢

 

اين احتمالاً آخرين يادداشتي است كه در سال 83 مينويسم. امسال براي من سال خوبي بود. يادداشتهاي سال 82 من عمدتاً تكرار شعرهاي پيشين بود. اما امسال مجالي يافتم تا هم به دفتر بلاتكليف شعرهاي كوتاهم ساماني بدهم و كار گنجشك ناتمام را تمام كنم؛ و هم بعد از فترتي چندساله، سري به جزيره مه گرفته شعر بزنم و از پرتقالهاي ملسش چند تايي دست چين كنم. غير از كتاب شعرم، سه كار تحقيقي هم امسال  از من چاپ شد و بار ذهنم را سبكتر كرد: رباعيات خيام در منابع كهن (مركز نشر دانشگاهي)، ديوان حيدر شيرازي (نشر كازرونيه)، و گوشه تماشا: مروري بر جريان رباعي از نيما تا امروز (نشر كازرونيه).

            حيدر شيرازي از شاعران گمنام فارسي و از معاصرين و همشهريان حافظ است (قرن هشتم). ديوان او را آقاي شيخ الحكمايي در سري كتابهاي فارس پژوهي چاپ كرده است. تصحيح كتاب را من تابستان سال قبل تمام كردم اما چاپش تا اسفند ماه امسال طول كشيد. كساني كه در شعر قديم تحقيق ميكنند اين كتاب بكارشان ميآيد.

            در مورد گوشه تماشا در يادداشت قبلي چيزهايي نوشتم. اين نكته را همينجا اضافه كنم كه بر خلاف تصور كساني كه فكر ميكنند قصه رباعي در دوران بعد از انقلاب در همان نيمههاي دهه شصت به پايان رسيد و به بن بست خورد، بايد گفت رباعي از اواسط دهه هفتاد مجدداً جاني تازه گرفته است  و چهرههايي مثل ايرج زبردست و بيژن ارژن و همسايه وبلاگيمان جليل صفر بيگي كارهاي خوبي درين عرصه كردهاند. گزيده رباعيات دهه هفتاد در كتاب من دو برابر رباعيات دهه شصت است.

                  گوشه تماشا و ديوان حيدر شيرازی را در تهران می‌توان از کتابفروشی طهوری (خيابان انقلاب، روبروی دانشگاه تهران) تهيه کرد.

            آخرين يادداشت امسال را با غزلي جديد تمام ميكنم و سال نو را به همه عزيزان و دوستان تبريك ميگويم.

 

  تشنه بهار.

 اي روبراه! خستگيام را تكان بده

در بادبان بپيچ و به امواج جان بده

تا اين جزيره هيچ نگاهي نميرسد

باران ببار بر من و رنگين كمان بده

پارو بزن به سمت صميمانه تنم

بر ماسهها حضور خودت را نشان بده

در فصل پرتقال دلم تلخ ميزند

اين ابر را كنار بزن، آسمان بده

در جرعه تو حنجرهام باز تر شدهست

دستت درست، باز ازين استكان بده

دستانمان ــ كه لال چپيدند توي جيب ــ

را ...

]       ضايع است، حرف زدن يادمان بده[

دستانمان ... و قافيهها را رديف كن

يك طرح ايدهآل به اين داستان بده

دارد تمام ميشود اين بشكههاي آب

اي ناخدا، ترا بهخدا، بادبان بده

بايد ازين جزيره سفر كرد ــ لعنتي!

باور نميكني كه چقدر حالمان بده.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/۱٢/۱٥

 

گوشهء تماشا.

(رباعی؛  از نیما یوشیج تا امروز)

سید علی میرافضلی.

تهران,  1383 , 320 ص.

نشر کازرونیه

(تهران. صندوق پستی 3761 ــ 11365)

 

 

 

 

از شعرم خلقی به هم انگیخته‌ام

نیک و بدشان به هم بر آمیخته‌ام

خود گوشه گرفته‌ام تماشا را ـ کآب

در خوابگه مورچگان ریخته‌ام.

                    نیما یوشیج

 

 

 گوشه تماشا

 

 

کتاب گوشه تماشا, گزارشی است از وضعیت رباعی معاصر فارسی از زمان نیما یوشیج تا امروز, به همراه منتخبی از رباعیات 175 شاعر پارسی زبان.

            در مقدمه کتاب ابتدا در مورد پیشینه و منشاء رباعی, تحولی که حذف قافیه مصراع سوم رباعی در شکل و لحن و حالت آن صورت داده و مشکل دیرینه و پابرجای «رباعیات سرگردان» به اجمال و اختصار سخن رفته است. نویسنده, در بخش دوم مقدمه, به فراز و فرودی که رباعی در هشتاد سال گذشته داشته, پرداخته است.

            این بررسی از رباعیات نیما و پیروان او شروع شده, سپس به رباعیات شاعران سنتگرا نظر افکنده شده, آن گاه وضعیت رباعی در دهه شصت و هفتاد شمسی به سبب اهمیتی که داشته است جداگانه بررسی شده است. و در آخر, نویسنده بر تلاش و فعالیت نویسندگان و شاعران امروز در احیا و بازخوانی رباعیات کهن فارسی مرور کرده است.

            بخش عمده کتاب را گزیده رباعیات معاصر تشکیل می‌دهد که خود به پنج بخش تقسیم شده است که مبتنی بر دوره‌های زمانی و گرایشهای متفاوت شاعران هر بخش است و سعی شده است به گونه‌ای باشد که سبکها و شیوه‌ها و گرایشهای مختلف را در رباعی معاصر بازتاب دهد.

 

 

فهرست مطالب کتاب ازین قرار است:

 

یک. رباعی و مسایل آن

                        ــ منشاء رباعی

                        ــ قافیه مصراع سوم رباعی

                        ــ رباعیات سرگردان

 

دو. رباعی از نیما تا امروز

                        ــ نیما؛ آب در خوابگه رباعی

                        ــ نوگرایان در آزمون سنت

                        ــ رباعی در محفل سنتگرایان

                        ــ دهه شصت؛ توفان در پرانتز

                        ــ دهه هفتاد؛ در آستانه

                        ــ نگاه تازه به رباعیات کهن

 

سه. گزیده رباعیات

 

چهار. نمایه نامها

 

پنج. فهرست منابع

 

چکیده مطالب مقدمه کتاب:

 

نیما؛ آب در خوابگه رباعی.

نیما یوشیج صبحگاه روز سیزدهم دی ماه 1338 سر به بالین مرگ نهاد و آنچه ازو باقی ماند, اندکی شعر چاپ شده و یک گونی شعر چاپ نشده بود. کمتر از یک سال پس از مرگ نیما, افسانه و رباعیات از چاپ در آمد. افسانه را ابوالقاسم جنتی آماده کرده بود و رباعیات را پرویز داریوش و جلال آل احمد.

 

 

نوگرایان در آزمون سنت.

بعد از نیما, جریان نوپردازی در دو گرایش متفاوت ره سپرد. عده‌ای که از آنها با عنوان «سنتگرایان جدید» یاد شده, اگرچه به ضرورت تحول و نوگرایی در شعر فارسی اعتقاد داشتند, اما با همه پیشنهادهای نیما همسخن نبودند و به شیوه‌ای می‌اندیشیدند که با شعر سنتی حداکثر تلائم و تناسب را داشته باشد. گروه دوم, شاگردان مستعد مکتب نیما هستند که با نقدها و شعرهای خود به تفسیر و توسعه آرای نیما پرداختند.

 

 

رباعی در محفل سنتگرایان.

در آن سالها, جدا از نوپردازان, شاعران سنتگرا نیز همچنان گرم گفتن شعرهای قدمایی بودند و انجمنهای ادبی پر رونقی داشتند. در دیوان این قبیل شاعران رباعیاتی هم هست که تکرار همان رباعیات قدیم است با همان فضاها و مفاهیم و طرز بیان, حداکثر با تغییراتی جزیی در واژگان و اصطلاحات.

 

 

دهه شصت؛ توفان در پرانتز.

در سالهای میانی دهه پنجاه, عنصر اصلی اکثر شعرها را ایدئولوژی مبارزه و انقلاب تشکیل می‌داد. در تب و تاب آن سالها و همزمان با سقوط سلطنت, مرغ سحر  از منصور اوجی به چاپ رسید. این کتاب مجموعه‌ای است از 40 رباعی که به‌رغم حجم کمش, از مجموعه‌های تأثیر گذار بر ذهن نسل جوان انقلابی بود.

 

 

دهه هفتاد؛ در آستانه.

در دهه هفتاد, تعدادی از شاعران نسل انقلاب, بعضی از شاعران نسل قدیم و تعدادی از شاعران جدید رباعیهای خود را عرضه کردند. از اواسط دهه هفتاد, نسل جدیدی از شاعران رباعی گوی به ظهور آمدند که نوید بخش حرکتی تازه در عرصه رباعی است.

  

 

نگاه تازه به رباعیات کهن.

یکی از مسایلی که در تداوم حضور رباعی در شعر امروز تأثیر داشته است, احیای میراث رباعی فارسی توسط محققان و بازخوانی این رباعیات از سوی نسل جدید نویسندگان و شاعران بوده است.

 

 





کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/۱٢/٦

 

 

اول اينكه، دو سه ماهي است كه با خانواده ام از رفسنجان به شهر سرچشمه نقل مكان كرده‌ام. اينترنت اين سامان سرعتش بيشتر است. اما عيب بزرگي دارد و آن اينكه با پرشين بلاگ مشكل دارد. فيلترينگ بي سر و ساماني بر اينجا حاكم است. وبلاگهاي عضو پرشين بلاگ گاهي باز است و گاهي بسته. وقتي هم باز است كامنتها فيلتر شده‌اند. من پيامهاي دوستان را بناچار در بخش مديريت وبلاگ می‌خوانم. مدت مديدي است كه به هر وبلاگي سر می‌زنم از حداقل عرض ادب و سلامي محرومم. نمی‌دانم كه اين وضع ناموزون تا كي ادامه خواهد داشت. به روال اين دو سه سال، سعي می‌كنم هر از گاهي چشمي به جمال آثار دوستان عزيز وبلاگي روشن كنم و حظي ببرم. اما اينكه يادداشتي نمی‌نويسم از مشكلات فيلترينگ است. اين را گفتم كه دوستان عزيز وبلاگي كه بر من منت می‌نهند و سري به اين خانه می‌زنند، احياناً خاموشي اجباري مرا به حساب بي معرفتي و كم توجهي نگذارند.

            دوم اينكه، وبلاگي بنام غزل امروز كرمان راه انداخته‌ام و دلايل آن را، هم در آنجا گفته‌ام و هم چندي پيش در وبلاگ اسپريچو. اگر لطف كنيد و سر بزنيد نظر بدهيد و همتي بدرقه آن كنيد ممنون می‌شوم.

 

 

اين هم شعري از همين اواخر حالات ما.

 

 

 

 

آدورها  هنوز

گرماي روز

              بر تنشان است.

 

يك بوسه ابر

در خواب كودكانه صحرا

                               غنيمت است.

 

صبح علي الطلوع

سبز  است بالشم.

 

اما ازين قبيل

                  بر اوقات من ببار

مستسقي لبان توام.

 

 

آدور: خار (در لهجه کرمانيها) 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()