۱۳۸۳/۱۱/٢۱

   

ديروز

دريا قشنگ بود

]مثل صداي تو

                  در خلوتي كه هيچ كسي جز خدا نبود.[

 

در كوچه هاي آب

من با حبابهاي گلويم

چندين هزار بادكنك

                         می‌ساختم

 

و بچه ماهيان را

توي مسير مدرسه

با پولكاي شعرم

مي گشتم و به خنده می‌انداختم.

 

دريا قشنگ بود

تا پيش از آنكه

                  تور  شما

با سرنوشت دربدر من

                                گره خورَد.

 

 

 

امروز، ناگهان

هرچه حباب و پولك و آواز

                                 داشتم

در تور گير كرد؛

 

صياد آمد و

تقدير صيد را

در بندهاي شيطنتش ناگزير كرد.

 

 

امروز، ناگهان

دريا قشنگتر بود.

 

 

20 بهمن 83

همين حوالي






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/۱۱/۱۳

 

شهد اما شوكران.

غزل اجتماعي معاصر از عهد مشروطه تا دهه هفتاد (1380)

مهدي مظفري ساوجي

كتابسراي تنديس. 1383

.................................

شاعر جوان مهدي مظفري ساوجي كتاب پر حجمي در 832 صفحه در معرفي غزل اجتماعي دوران معاصر پرداخته است. اين كتاب در سه بخش تنظيم شده است. بخش اول و دوم كه حكم مقدمه كتاب را دارد به موضوع غزل فارسي از ابتدا تا عهد مشروطه و از عهد مشروطه تا دهه هفتاد اختصاص دارد. و بخش سوم كه بخش اصلي كتاب است (ص 145 تا 775) گزيده اي است از غزليات اجتماعي دوران معاصر.

من چون خودم چهار پنج سالي درگير گردآوري مواد لازم براي تدوين كتاب گوشه تماشا: رباعي معاصر از نيما تا امروز بودم، به دشواريهاي انجام چنين پژوهشهايي نيك واقفم و دست مريزادي به مؤلف كتاب ميگويم.

انگيزه من از نوشتن اين چند خط، نقد و معرفي كتاب نيست. بلكه مي خواهم به يكي از كاستيهاي كتاب كه مربوط است به غزلسرايان كرمان بپردازم. در اين كتاب از يك قرن اخير تاريخ غزل كرمان، فقط سه غزل از مرحوم منوچهر نيستاني و سه غزل از حقير سراپا تقصير جاي گرفته است.

براي آنكه معلوم شود جاي چه غزلها و چه شاعراني از كرمان در اين كتاب خالي است، به اجمال چند اسم را مي آورم و ميگذرم. البته من گناه اين نقصان را همه اش به گردن مؤلف نمي اندازم و بخش عمده آن متوجه پخش نامتوازن و ناموزون كتابهاي شعر علي الخصوص كتابهاي شاعران شهرستاني است.

اول از همه بايد از مجموعه غزل ياسها و داسها سروده مرحوم سيد محمود توحيدي (ارفع كرماني) ياد كنم كه در غزلهايش زباني پخته با مايه هاي ملايمي از طنز و نوآوري دارد و از ميان آنها مي توان چندين غزل اجتماعي ناب دستچين كرد.

و غزلهاي نو  مهدي افضلي گروه و مهدي گنجي گوهري و محمد علي ملازاده در مجموعه شعر مشترك عكس يادگاري (1380)

و كتاب شعله هاي غزل در غزل شعله اثر احمد اسداللهي (شعله) منتشر شده در سال 1380

و غزلهاي پر مايه حامد حسين خاني در مجموعه مرا كه برگ شدم (1381)

و غزلهاي دردمندانه محمد علي جوشايي در كتابهاي كوچه هاي فاصله (1373) و نه باد بودم نه پرستو (1376) و باغ ملي، ساعت پنج (1379)

و مجموعه غزل مسعود سلاجقه با عنوان از ماه گمشده (1377)

و غزلهاي علي حيدري زاده در كتاب فريادهاي بيصدا (1379)

و غزلهاي فرشته امام حسيني در كتاب همسفر ترانه خورشيد (1378)

و غزلهاي غلامرضا كافي در مجموعه هاي بهار در برهوت (1378) و زخم كبود كبوتر (1381)

 

و غير ازين، بايد از غزلسرايان توانايي همچون مهدي صمداني، جانعلي خاوند، حامد اسماعيلي، سبزه صادقي، مهديه ابرقويي، محمدرضا واحدي، حميده كريمي، سهراب سلاجقه، حميد نيك نفس، مرتضي كردي، سعيدرضا غلامي، فرشته غني پور، شهريار حمزه اي، مهدي جهانبخش، محمد ساعي، محمد حسين زينلي، محسن كاشاني و مرتضي دلاوري پاريزي ياد كرد كه هنوز مجموعه هاي مستقلي از آثارشان به چاپ نرسيده، ولي در مطبوعات محلي يا در عرصه اينترنت يا كتاب بارانه (1381) كه برگزيده هفت دوره جشنواره شعر رضوي استان كرمان است آثارش قابل دستيابي است.

           

شايد كم كاري اهل فرهنگ كرمان و آن حجب و حياي تاريخي آنها مانع از آن شده كه ديگران حق آنان را چنانكه بايد و شايد در نظر بگيرند و آثار آنها در جايگاه واقعي شان بنشيند و قدر بيند. راه اندازي وبلاگ غزل كرمان تمهيدي است كه شايد بخشي ازين كاستي را جبران كند. اين وبلاگ در آينده نزديك راه اندازي خواهد شد.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/۱۱/۳

 

نامه رسان دير كرده است.

 

حق با گرگ بود يا برادران يوسف؟

خودت بهتر مي داني

                             عزيز دلم!

 

دلم را به صندوق نيل مي اندازم.

 

يك امشبي

دلت را بزن به دريا

و در ليوان خورشيد

قرص خوابي بينداز و بيا.

 

فردا

هر طور شده

اين ناطور پابرهنه

                      از كوه طور خواهد آمد

و دستهاي روشنش را

نذر سيني چاي تو خواهد كرد.

 

كفشهايم را گم كرده ام.

درين حوالي

هيچ درختي

                هيچ آتشي

                               پيدا نيست.

 

علتش شايد

عصاي پدر بزرگم باشد

كه از عينك من بزرگتر است.

 

براي تو

          از درخت و آتش

رساله اي مي نويسم

و به آب مي اندازم.

 

به خواب تلخ من بيا!

درين چاه ذليل

نه دلوي است  نه زليخايي.

 

اصرار نمي كنم

كه بوي پيراهنت را حتماً پست كن

در كنعان من

قحطسال نسيم است.

 

نامه رسان دير كرد و

                            آتش موسي فرو نشست.

 

                            پنجم دي 83

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()