۱۳۸٢/٩/۳٠

 

پرواز بادبادک رويا

از بام خانه‌های تهيدست.

نقاشی از : مريم

يلدايتان نورانی باد!






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٩/٢٤

 

خواستم بگويم: اين صداي پا...

 

باد سردي انتهاي واژه را كشيد و برد.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٩/۱٦

 

 

به ياد پوينده و مختاري      

 

اين قطعات پراكنده , بخشهايي از شعر بلندي است كه در زمستان 1376 بر زمينهء داستان قتل مشتاقعلي شاه به فرمان ملا عبدالله ـ مجتهد و امام جمعه كرمان ـ در سنهء 1205 ق و حمله آقا محمدخان قاجار به كرمان در سنهء 1208 ق و كشتار مردم كرمان گفته شد. و باعث آن قتل چند تن از اهالي قلم و انديشه  در پاييز 76 بود كه به قتلهاي زنجيره‌اي معروف شد و در خيال خود, بين مشتاقعلي شاه و قربانيان قتلهاي زنجيره‌اي و ملا عبدالله و عاملين و آمرين قتلهاي زنجيره‌اي مشابهتهايي مي‌يافتم. يك درد مزمن تاريخي. نقل همهء‌ آن شعر نه نوشتنش  در حوصلهء من است و نه خواندنش در حوصلهء شما. اما براي آنكه ياد  آن دو عزيز زنده شود, تكه‌هايي از آن شعر را  در اينجا نقل مي‌كنم.

                                                               

 

فانوسهاي سوخته را

                        با چه شعله‌اي

                                          در مي‌توان گرفت

در قحطي ستاره كه گسترده بر زمين ؛

پروازهاي ريخته را

                         با كدام شور

                                        پر مي‌توان گشود؟

 

در چشمها

ديريست تا كبوتر اشكي نخوانده است

سرتاسر افق

تا دور دست منظره   تاريك مانده است.

 

تاريك مانده‌ايم و

                   درين گنبد كبود

ابر مصيبت است  كه بر مي‌شود سياه

تنهايي است و دود

                      مرثيه است و آه.

 

فانوسهاي سوخته را

حرفي نمانده است   بجز هق هقي غمين

قحط كبوتر است درين گنبد كبود

ابر مصيبت است كه گسترده بر زمين.

.........................................

.........................................

 

باد عقيم زرد

از چارسو وزيد

در چشم‌خانه‌هاي سيه روز در گرفت.

 

در زير طاقها

فانوسها  به لرزه در آمد

درب اطاقها

چون پلكهاي مات به هم خورد   و  باز شد

و چشمها

همچون دري شكسته

                          به حيرت  گشوده ماند.

 

باد عقيم زرد

دروازه‌هاي كم دل آشفته بخت را

از چار سو گشود

و كوچه‌هاي باكره  را آلود.

 

در قال كفتران

                 پاييز لانه كرد

آهي بلند و سرد

از بادگير پير در آويخت

و دشتي از ترنّم نرگس به باد رفت

و باغي از ستاره و سوسن به خاك ريخت.

 

باد عقيم و رويش ظلمت    حكايتي است!

 

كوت چراغهاي فرو مرده

كفّارهء شهادت چشمان مست تست.

 

بي چشمهاي تو

شبهاي بي ستارهء ما را

                              چه رونقي؟

بي كفر زلف تو

ايمان بي قوارهء‌ ما را

                            چه جلوه‌اي؟

.........................................

.....................................................

 

در خانه‌هاي خشتي مبهوت

تصنيف آه   در جگر بادگير پير

تصوير ماه    بر تن مجروح آبها.

 

لبخند نانجيب سواران بي لگام

بغض غريب پرده نشينان بي حفاظ

نقش غروب بر دل قالي ناتمام.

 

هرچند شاعران

در واژه‌هاي خويش

افسون دميده‌اند و به افسانه گفته‌اند

اما يك از هزار

احساس شرحه شرحهء‌ ما را نگفته‌اند.

 

خورشيد خسته است و

                            افق تار و تيره است

ابر مصيبت است كه گسترده بر  زمين

لبخند را به مسلخ تكفير برده‌اند

آواز مرغ عشق   گناهي كبيره است.

 

پشت دريچه بودم و

                        .... ناگاه باغ را

ابري سياه و تلخ برآمد

بغض دريچه

                دامن احساس را گرفت

توفان وزيد و ردّ نگاهم سياه شد.

 

مردان مست   با نفسي زرد آمدند

و باغي از ستاره و سوسن به باد رفت

و دشتي از ترنّم نرگس تباه شد.

 

 

پشت دريچه    هر شب

تصنيف آه  مادر آشفته موي من

در بادگير غم زده تكثير مي‌شود

پشت دريچه

              سوسن همسايه    تا سحر

در پاي دار قالي خود پير مي‌شود.

 

 

پشت دريچه   هر شب

بال كبوتر است و صداي سه تار تو

پشت دريچه

               لابهء سگها و محتسب

باران سنگ و  باد عقيم و

                                مزار تو.

 

پشت دريچه.  هر شب ...  ديريست.

 

 

 توضيح چند واژه.  قال: ‌لانه پرندگان.   كوت: پشته. حجم انبوهي از چيزي.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٩/۱٢

 

                               

باد : سوگوار و دربدر

ماه : شب به شب تكيده تر.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٩/۸

 

 

سلام. طبق معمول حرفي براي گفتن نداريم. فلذا دست به دامن دوستان وبلاگي كه حرفي براي گفتن دارند مي شويم و رهاورد خود را از وبگردي امروز تقديم حضور مي كنيم قربه‘ الي ا..../ گزارش ما ناگزير چاشني طنز هم دارد. اميدوارم دوستان وبلاگي به دل نگيرند. طنز است و هزار عيب شرعي. البته با اجازه جلال سميعي.

 

                                                           

ــ كورش همه خاني را اهل شعر كمابيش مي شناسند. حضرت ايشان چند صباحي است كه شهروند سوئد شده اند و از آن طرف آبها شعر مي گويند. خدا توفيقشان دهاد. جليل آهنگر نژاد كاري كرده كه فرهاد با بيستون نكرد و آن مصاحبه با آقاي همه خاني است. مصاحبه خواندنيي است. من كه تا به حال مصاحبه اي از همه خاني نخوانده بودم، برايم خيلي جالب بود. دست هر دوان درد نكناد!

 

ــ علي هوشمند اين روزها سرش شلوغ شلوغ است. كتاب و نشريه و از اين قبيل امور مكروهه كه اصلا درين مملكت خوبيت ندارد. خدا عاقبتش را از دست قوه قضاييه حفظ فرمايد. در وبلاگ ايشان اعلان چندين كتاب در دست چاپ مشاهده مي شود. خودش قول داده كه آنها را مجاني براي ما بفرستد. اميدواريم اين بار وعده خوبان وفا كند.

 

ــ يكي از شعرهاي دندانگيري كه امروز خواندم غزل فرماليستي بود از صالح دروند در وبلاگ خودش. طيب ا... انفاسه. انصافا چسبيد. نميدانم شايد با حال و هواي من جور بود. بهر حال...

 

ــ احمد رضا الياسي وبلاگي راه انداخته به نام آصفيها. ما هرچه فكر كرديم عقلمان قد نداد كه بفهميم آصفيها چيست و كجاست. تا اينكه خودش از بس ما خنگيم بهتر ديد توضيح دهد كه آصفيها اعضاي انجمن شعر فرخ شهر اصفهان هستند. باري، وبلاگ پر و پيماني راه انداخته اين الياسي كه خواندنش دو روز طول مي كشد. بعضي از كارشناس امور وبلاگ معتقدند كه اين نوع كار، در تعاريف وبلاگ نويسي نمي گنجد. لابد چون دراز است چنين گفته اند. نامش هر چه مي خواهد باشد. به كار مي آيد. دستش درست!

 

ــ گواتمالاييها يك شاعر رزمنده دارند به اسم اتو رنه كوستيلو ـ بگذريم از اسم غير بهداشتي اش ــ كه سال 1967  زنده زنده در آتش سوزاندندش تا عبرت خلايق شود. درست مثل ... بماند. نيما عابد زحمت كشيده و دو تا از شعرهاي انقلابي اش را ترجمه كرده است. انصافا دومي اش حالي به ما داد اسيدي، از نوع انقلابي اش. آغازش چنين است:

                                             تو تفنگ داري و من گرسنه ام     

تو تفنگ داري، چون من گرسنه ام

تو تفنگ داري، پس من گرسنه ام

 

ــ نامه نويسي منظوم (يا به قول سپانلو شعرنامه) احتمالا بسي سايقه دارد در ادب فارسي. اين را عرض كردم چون خوب نيست اين قبيل مسايل بدون سابقه باشد. محمد شريف سعيدي ـ همسايه وبلاگ نويس ما ـ كه فعلا البته اروپا نشين است،  نامه هم كه مي خواهد بنويسد شعر مي نويسد. بنابراين، مي توانيد چند تا از شعر نامه هاي او را در وبلاگش بخوانيد. جالب است واقعا. كاش يك نامه هم براي ما بنويسد.

 

ــ و اما. سيامك مهربان. من در تفسير ايشان مانده ام چه بنويسم. والله امروز ما هرجا رفتيم ديديم او زودتر آمده است. من نميدانم كه ايشان في الواقع چه نوع پزشكي است و آيا اصلا وقت مي كند كاري غير از وبلاگ نويسي و وبگردي صورت دهد. تازه بي انصاف همه مطالب وبلاگها و يادداشتهايشان را هم مي خواند. بابا تو ديگه كي هستي؟ اما چيزي كه مي خواستم بگويم اين نبود. عاشقانه هاي منثورش مرا كشته است. طعم شعرهاي عاشقانه نزار قباني و پابلو نرودا را مي دهد. اين را بي مجامله و مداهنه مي گويم كه عاشقانه هاي او كلي عاشقانه است! علي الدوام باد اين عشق!

 

ــ البته ما كلي جاهاي ديگر را گشتيم و يادداشت هم گذاشتيم. ولي امروز بيشتر از اين حوصله شما را سر نمي بريم.

    عجالتا تا ما برمي گرديم چند تا شعر از حسين سروش  را بخوانيد:

 

يوسف نبوديم

به چاهمان انداختند

هيتلر نبوديم

جنايتكارمان ناميدند

حالا مي خواهيم بخوابيم

در سرنا مي دمند.

........

قصه ما

قصيده ماه است و

مثنوي پلنگ.

.......

تا هفت پشت

بي كسم.

.......

باد يادت كه مي وزد

كودكان تنهايي

از خواب مي پرند.

........

بوسه هاي كال ,

نرسيدم!

........

پسرم

پدرم.

اين تمام جرم من است.

........

شاهد نبود

ما گواهي داديم

حالا او شاهد است و

گواهي ما را

به پشيزي نمي خرند.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٩/٤

 

هلال عيد به دور قدح اشارت كرد

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()