۱۳۸٢/۳/٢٧

چند روزي سفري در پيش است در صفحات مازندران و خراسان. نمي‌دانم كه عمري باقي خواهد بود كه در اين صفحه چيزي بنويسم ديگر بار يا نه.
گر بمانيم زنده بردوزيم .....جامه‌اي كز فراق چاك شده
ور نمانيم عذر ما بپذير .....اي بسا آرزو كه خاك شده!
پيشاپيش از دوستاني كه فرصت نخواهد شد صفحات زيبايشان را در اين مدت ببينم عذر مي‌خواهم.
و اما غزلي كه دوست عزيز آقاي سعيد قاسمي شنيده و امر كرده بودند بنويسم. اين غزل را 9 سال پيش در چنين روزهايي گفته بودم و متاسفانه موضوع و موضعش امروز هنوز هم براي من تازه است.

آرزو خون مي‌خورد بر خاك و دست مهرباني نيست
بادبادكها پُر از شوقند , اما آسماني نيست
آتش فرتوت ما در گير و دار تندر افتاده‌ست
چارسو دم‌سردي برف است و ما را سايباني نيست
از نسيم شرق هم بوي شفايي بر نمي‌آيد
بگذر اي يعقوب من! اين كاروان هم كارواني نيست
اعتمادي نيست بر همخانه‌ام , همسايه خود هيهات!
با من اينجا جز سكوت و سايه ديگر همزباني نيست
در خماري رايگان انبوه بُرنايان فرو رفتند
نام مرهم دارد اين تلخي كه جز زهر گراني نيست
روز و شب با واژه‌هاي خواجه قصر و قصه مي‌سازيم
داستان درد ما اين است و جز اين داستاني نيست
هيچ مردي سربلند از عرصه آتش نيامد باز
نازكان قلب را پيداست تاب امتحاني نيست
غيرتم فرسود در اين كوچه‌ها , بالا بلند من!
تا ازين پستي بر آيم هيچ آيا نردباني نيست؟






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/۳/٢٥


در بارش ماه
تنها منم و
اين پُل چوبی تباه.

...

پُلی نيست
و خورشيد غرق است
در آبهای بهاری.

...

باران بهار
وين مورچه‌ها
که ناگهان بر سر آب.

...

سبز است و رها
گيسوی شلال بيد
بر شانه آب.

...

آب می‌شود
در مه بهاره
قار قار يک کلاغ.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/۳/٢۳

اول
علي هوشمند به جمع وبلاگ نويسان پيوسته است. هوشمند شاعري از بندر ديّر در جنوب ايران است. از هوشمند تا آنجا كه من اطلاع دارم دو كتاب شعر به چاپ رسيده است. اولين آنها آتش و ارغوان است كه حوزه هنري در سال 1372 چاپ كرده و دومي هم اگر اشتباه نكنم جزو كتابهاي شعر انتشارات نيستان چاپ شده است در همين يكي دو سال گذشته. غزل پريشاني او هنوز در ذهنم هست:
مي‌خواهمت از جان و دل اما نمي‌داني
اي ماه سيماي من, اي خورشيد پيشاني...

دوم
فيلسوفي را به اسارت بردند و در ديار غريبش بفروختند. خريدار از او پرسيد: فيلسوف به چه كار آيد؟‌ گفت: به كار آزادي!
راغب اصفهاني ـ محاضرات الادبا.
(نقل از: روزنامه آسيا. پنج‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۲)





به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/۳/٢٢


همسايه گرامي مژگان بانو در تقريضي كه بر غزل پيشين اسپريچو نوشته بودند از خساست اين وبلاگ نويس در درج غزل گلايه كرده بودند. بنابراين، دفتر روزگار جواني را ورق مي‌زنم و غزلي از آن ايام چنان كه افتد و داني تقديم حضور مي‌كنم. پيش از آن بايد گفته شود كه از سال 1372 كه من از روي تنبلي يا ضرورت ايام يا هر بهانه ديگر به شعر كوتاه روي آورده ام غزل از آن دست كه قديمها مي‌گفتم كمتر پا مي‌دهد. بخصوص كه اين روزها طور و طرز غزل گويي به كلي عوض شده و غزلهاي خطي بي ساختار ما حرفي براي گفتن ندارد. بيشتر حسب حال يك آدم گرفتار است ... اين هم آن غزل قديمي.

آيينه دلم چيست؟ يك حوض بي تلاطم
نه ماهي و نه باران، نه گريه نه تبسم
اين بهت را به هم ريز اي قرمز پر آشوب
وين مرده را برانگيز اي آبي ترنم
در خواب كهنه ما تعبير خيزشي نيست
با صد غزل نجنبيد اين سنگ بي ترحم
زير لباس تزوير آيينه نيست، دود است
آيين ما بر آورد آه از نهاد مردم
شور ترانه‌ها را افسون نام و نان كشت
ما هم فريب خورديم با يك دو دانه گندم
در باغهاي سنگي آوازهاي ما هيچ
در كوچه‌هاي بن بست فريادهاي ما گم
دستان بي تفاوت در جيبها خزيدند
در جيبها خزيدند دستان بي تفاهم.





به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/۳/۱٧

بسيار سخن می‌رود از خوی كريمت
كو با دلم ـ ای عشق! ـ عنايات قديمت؟
ديريست كه خاكستر من چشم به راه است
ای شعلهء لبريز! كجا رفته نسيمت؟
صد بار درين عسرت بی عشق دلم مرد
اما تو ازين مردن هر روزه چه بيمت
تزوير مباف ای خرد بی‌خبر خام
تاريكی محض است سراپای گليمت
هر روز تو تعطيل‌تر از روز دگر بود
ديگر چه اميدی است به تقويم عقيمت؟
پرهيز كن ای تشنه ازين چشمه بيمار
حيف است كه آلوده شود قلب سليمت
ای مرشد خاموشی من, بذل نگاهی!
تنهاست درين همهمه تنهاست يتيمت
ای بغض پر از ابر! درين جمعه دلگير
حاشا كه نباريده كنی قصد عزيمت.


پس از تحرير.
دكتر محمدرضا تركي از دوستان قديم است. در شعر و ترجمه از عربي دست دارد! گاه گاهي از سر بنده نوازي سري به اين صفحه مىزنند و ما را مورد لطف عميم خود قرار مىدهند. از جمله بر غزل بالا چند بيتي ارتجالا فرموده اند كه به عقيده خيليها _ و حتي خود من _ از اصل چيزي كم ندارد!
ای سيد سالار چه شد لطف عميمت
ديگر نظری نيست به ياران قديمت
اين کشتی طوفان زده گم گشت و نيامد
يک لحظه از آن ساحل سرسبز نسيمت
هشدار که سرچشمه مس ها نفريبد
ای شاعر آزاده به مشتی زر و سيمت!
زان پيش که شيپور نبردی بنوازند
ماييم در اين گوشه گرفتار هزيمت
القصه سری هم به من سوخته دل زن
هر وقت به تهران کنی ای دوست عزيمت.








به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/۳/۱۱

اخيراً رنداني پيدا آمده اند و وبلاگهاي معروف را هجو مي كنند. از جمله، آدم بيكار و با حوصله‌اي وبلاگ حسين درخشان به نام سردبير خودم را هر روز مثل خود او مي‌نويسد. البته با نثري آميخته به هجو و هزل و گاه حرمت كلام را نيز نگاه نمي‌دارد. بهتر از اين شخص، كسي است كه وبلاگ خورشيد خانوم را نمونه سازي كرده و با عنوان شوهر خورشيد خانوم و از زاويه نگاه شوهر فرضي آن مخدره وبلاگ نويس، مطالبي را قلمي مي‌كند. اين افراد حتي قالب و شكل ظاهري وبلاگهاي مذكور را بازسازي كرده اند.



نقيضه سازي يا Parodie يكي از تكنيكهاي رايج و البته كهنسال در حيطه طنز است. در ادبيات فارسي نقيضه سازي سابقه‌اي هزارساله دارد. سوزني سمرقندي شاعر معروف قرن ششم كه زباني تند و بي پروا و هرزه پرداز داشت بر بسياري از شعرهاي سنايي غزنوي شاعر همدوره اش نقايض ركيك ساخته بود. و او را كه نخست شاعري درباري و هزال بود و بعداً توبه كرد و در عرصه زهديات و قلندريات شعر مي‌گفت مسخره مي‌كرد و زهدبازي او را ظاهري و رياكارانه مي‌دانست. عبيد زاكاني كه بزرگترين طنزپرداز ايران است از اين تكنيك بهره بسيار برده است. رساله اخلاق الاشراف او هجويه‌اي است به شيوه رسايل اخلاقي آن روزگار در ملامت اهل عصر و فساد اخلاقي آنها. وي نام رساله‌اش را از يكي از اثار خواجه نصيرالدين طوسي بر گرفته است. عبيد در اخلاق الاشراف از دو مذهب منسوخ و مختار سخن مي گويد. مذهب منسوخ و متروك ، همان ارزشهاي اخلاقي فراموش شده است و مذهب مختار و مرسوم ، ارزشهاي كاذبي است كه جاي آنها را گرفته است. رساله تعريفات و رساله صد پند عبيد هم به شيوه فرهنگنامه‌ها و پندنامه‌هاي رايج و معروف به نقد مناسبات اجتماعي مي‌پردازد. گلستان سعدي كه گونها‌ي از مقامه نويسي است، از روزگار قديم تا حال مورد توجه بسياري از طنز پردازان بوده است. در دوره معاصر فريدون توللي كتاب التفاصيل خود را به سبك و زبان گلستان سعدي پرداخته و يكي از آثار طنز قابل توجه اين روزگار را پديد آورده است. در قرن نهم شاعري به نام بو اسحاق شيرازي ديواني به اسم ديوان اطعمه ترتيب داد و در آن غزلهاي معروف شاعران قرن هشتم مثل حافظ و خواجو و سلمان و ديگران را دستاويز قرار داده و با اصطلاحات مربوط به خوردنيها و نوشيدنيها اشعار طنز آميزي سروده است. به طور مثال، بواسحاق اطعمه بر غزل معروف حافظ :

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند

چنين نقيضه ساخته است:

گيپا پزان سحر كه سر كله وا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند

به همين شيوه يك شاعر ديگر به نام قاري يزدي ديوان البسه اي ترتيب داده است كه البته لطف و صفاي ديوان اطعمه را ندارد. در باره پيشينه و مسايل و جوانب نقيضه سازي اخوان ثالث كتاب مفيد و پر و پيماني به نام نقيضه و نقيضه سازان دارد كه پس از مرگش چاپ شده است و علاقه مندان مي توانند به آن كتاب مراجعه كنند. در سينما نيز از اين قابليت براي ساختن فيلمهاي طنز آميز استفاده شده است. فيلم The Naked Gun (ديويد زوکر، ۱۹۸۸ و دنباله‌های آن) كه هجويه است بر فيلمهاي پليسي و جاسوسي هاليوود، و فيلم Scary Movie (کينن ايوری وينز، ۲۰۰۰ و دنباله‌های آن) كه به ريشخند صحنه‌هاي معروف فيلمهاي ترسناك سينماي آمريكا مي پردازد ، از اين قبيل است.



در نقيضه سازي شرط نخست آن است كه اثري نقيضه شود كه جزو مشهورات و معروفات باشد. يعني مخاطبان با ديدن نقيضه متوجه شوند كه طنزي كه مي‌خوانند متوجه كدام اثر است و ظرايف و طرايف آن به چه مواردي بر مي‌گردد. از همين روست كه وبلاگ نويسان نقيضه ساز ، سراغ وبلاگهاي معروفي مثل سردبير خودم و خورشيد خانوم رفته اند. نويسنده وبلاگ شوهر خورشيد خانوم البته با زاويه نگاه متفاوتي كه برگزيده، كار خلاقانه تري ارائه مي دهد. و از زبان مردي كه در گير و دار مسايل يك زن سلطه جو و زياده خواه است ، ــ زبانم لال ــ تصورات فمينيستي افراطي بعضي بانوان را به نقد كشيده است. تضاد لحن جاهل مسلكي نويسنده و خواري و توسري خور بودن او در برابر خورشيد خانم، يكي از عوامل جذابيت اين وبلاگ است. شوهر خورشيد خانوم از قالب و شكل و شمايل وبلاگ خورشيد خانوم استفاده كرده ولي با يادداشتهاي او كاري نداشته است. در حالي كه نقيضه نويس وبلاگ سردبير خودم، به قول علما طابق النعل بالنعل مطالب و يادداشتهاي روزانه حسين درخشان را كپي برداري و نهايتاً هجو مي‌كند. ناگفته پيداست كه فرق ميان اين دو وبلاگ از كجاست تا به كجا! البته در مطالب اين وبلاگ نيز نكات انتقادي قابل توجهي وجود دارد. مثلاً نويسنده به خوبي از عهده ترسيم و توصيف طنازانه حس پدرخواندگي و نگاه از بالايي كه در نوشته‌هاي حسين درخشان ديده مي‌شود بر آمده است.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/۳/٦


يادداشت: اين نوشته طرح شتابزده اي است از يك تحقيق در مورد ترجمه شعرهاي ژاپني در ايران علي الخصوص شعرهاي كوتاه كه پيش نويس آن را به همين شكل اينجا ارائه مي‌كنم تا دوستاني كه درين باب اطلاع و مطالعه و سررشته‌اي دارند نكاتي را در تكميل مباحث آن يادآور شوند. بلكه به جايي برسد. دوستاني هم كه احتمالاً فرصت يا حوصله خواندن مطالب بلند را ندارند به بخش آخر نوشته كه به مقايسه ترجمه‌هاي فارسي سه هايكوي معروف ژاپني اختصاص دارد مراجعه کنند. شايد همين بخش آنها را بسنده باشد.



امروزه اغلب مردم جهان شعر ژاپن را با هايكو مي‌شناسند. هايكو شعري است 17 هجايي كه در سه سطر نوشته مي‌شود , سطر اول و سوم هركدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارند. هايكو نه وزن دارد و نه قافيه و آرايه‌هاي كلامي در آن به ندرت به كار مي‌رود. حدود دو هزار سال پيش هايكو جزوي از يك فرم شعري 31 هجايي به نام تانكا بود كه از دو بخش تشكيل مي‌شد و معمولا آن را شاعران به شيوه پرسش و پاسخ مي‌سرودند. بخش نخست تانكا 17 هجا دارد و بخش دوم آن 14 هجا. تانكا به معني شعر كوتاه است و در مقابل آن چوكا قرار دارد كه به معني شعر بلند است. با اينكه در ژاپن به غير از تانكا و چوكا چندين فرم شعري ديگر هم وجود دارد شعرهاي كوتاه محبوبيتشان بيش از بقيه است. در قرن شانزدهم ميلادي به تدريج بخش 17 هجايي تانكا مستقل شد و آن را هاكايي يا هايكو ناميدند.
هايكو در ابتدا محتوايي طنزآميز داشت و به تدريج بر اثر در آميختن با فلسفه ذن اعماق و جوانب آن گسترش يافت. ايجاز و سادگي و در عين حال عمق هايكو و هنر تصويري بديع آن علاوه بر آنكه در چهار قرن گذشته شاعران زيادي را در ژاپن به خود كشانده است, در دوره معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال قشر كتابخوان و شاعران و هنرمندان مواجه شده است و علاوه بر ترجمه هايكوهاي ژاپني به اغلب زبانهاي دنيا, در سراسر جهان شاعراني پيدا شده اند كه به سرودن شعر به شيوه هايكوهاي ژاپني می‌پردازند. امروزه دوستداران و هايكوسرايان سراسر جهان داراي انجمنهاي خاص هايكو در سطح محلي و ملي و بين المللي هستند و با برگزاري همايشها و سمينارهاي دوره‌اي و يا از طريق سايتهاي اينترنتي به بحث و تبادل نظر در مورد هايكو و تاريخچه و ابعاد هنري آن مي‌پردازند.
در تاريخ ادبيات ژاپن چهار هايكوسرا بيش از ديگران نام برآورده‌اند: باشو, بوسون, ايسا, شيكي. اين چهار شاعر صاحب سبك, در خارج از ژاپن نيز چهره‌هايي شناخته شده‌اند و بعضي از پژوهشگران و شرق‌شناسان اختصاصاً در مورد هنر شاعري آنها تحقيق مي‌كنند.
ماتسوئو باشو (1644 ـ 1694 م) بزرگترين و نام‌آورترين شاعر هايكوسراي ژاپني محسوب مي‌شود. وي تا 41 سالگي بيشتر به سرودن اشعار هزل‌آميز گرايش داشت و در دهه آخر عمرش بود كه مكتب باشو را در هايكو بنيان نهاد و شاگردان متعددي تربيت كرد كه از ميان آنها ده شاعر كه به ده شاگرد باشو مشهور شدند در اشاعه ويژگيهاي شعري او كوشيدند. پيش از باشو كار هايكوسرايان بازي با كلمات بود و همين امر باشو را بر آن داشت كه در اعتلاي هايكو بكوشد. معروفترين شعر باشو هايكو ی ”بركه كهن“ است كه سرآغاز حركت انقلابي او در فرم هايكو بود و در تفسير آن مقاله‌هاي متعددي منتشر شده است و بعضي معتقدند اين هايكو چكيده و لب لباب فلسفه ذن است:
بركه كهن
جهيدن غوكي
آواي آب.

پس از باشو شاعري كه در حد و اندازه‌هاي او باشد ظهور نكرد و هايكو براي مدتي در محاق افتاد و حتي بعضي از شاگردان باشو به گفتن سن ريو كه فرمي است شبيه هايكو و 17 هجا دارد توجه نشان دادند. در سن ريو از ژرفاي هايكو خبري نيست و شاعر بيشتر در كار طعن و ريشخند عواطف و محدوديتهاي انساني است. چند دهه بعد از مرگ باشو يوسا بوسون
(1716 ـ 1783 م) وارد عرصه شعر ژاپن شد و سبك جديدي را در هايكو پايه گذاشت. بوسون نقاشي چيره‌دست بود و هايكوهايش داراي ظرافت نايابي است و عشق به طبيعت در او از باشو نيز نيرومندتر است. اين هايكو از اوست:
سنجاقكها
و رنگ ديوارها؛
زادگاهم چه عزيز است!

كوباياشي ايسا (1764 ـ 1827 م) شاعر تهيدست و نامرادي بود كه تا مدتها به سبك باشو و بوسون شعر مي‌گفت ولي در چهل سالگي به كمال شعري خود دست يافت. وي زبان محاوره و لهجه‌هاي مختلف را در هايكوهايش به‌كار گرفت. ايسا چيزهاي كوچك و بي ارزش را دوست مي‌داشت و آنها را عميقاً درك مي‌كرد و به چيزهايي كه احترامي بر نمي‌انگيختند عشق مي‌ورزيد. مي‌توان گفت كه بيشتر هايكوهاي ايسا درباره حلزونها و قورباغه‌ها و پروانه‌ها و كرمهاي شبتاب و پشه‌ها و مگسها و زنجره‌ها و سنجاقكهاست. از جمله اين هايكوي او:
از براي من
فاخته مي‌خواند, و كوه
به نوبت.

ماساوكا شيكي (1867 ـ 1902 م) كسي بود كه هايكو را در دوره جديد احيا كرد و اين فرم كهنسال را كه پس از بوسون و ايسا به سراشيبي افتاده بود نجات داد. شيكي هم هايكو مي‌سرود و هم تانكا و در سال 1899 مجله فاخته را بنيان نهاد كه از مجله‌هاي معتبر شعر ژاپن به‌شمار مي‌رود. وي منتقد خوبي بود و نقد معروفي بر هايكوي ”بركه كهن“ باشو نوشت. از اوست:
در تاريكي جنگل
دانه توتي فرو مي‌افتد:
صداي آب.

ترجمه هايكو كاري سهل و ممتنع است. سهل از اين جهت كه سادگي شعرها و به تعبير شاملو عرياني آنها در گام نخست هر مترجمي را به وسوسه مي‌اندازد كه دست به كار ترجمه شود و ممتنع از آن رو كه كمتر مترجمي است كه بتواند از عهده ايجاز هايكو برآيد و گرفتار درازگويي نشود. مانفرد هاوسمان مترجم آلماني معتقد است كه هيچ زباني غير از زبان ژاپني توانايي آن را ندارد كه در هفده هجا همان حرفي را بزند كه شاعر ژاپني در قالب هايكو بيان مي‌كند.
در ايران ترجمه هايكوهاي ژاپني با واسطه و بيشتر از روي ترجمه‌هاي انگليسي و آلماني آنها صورت گرفته است. بر بنده روشن نيست كه اولين بار چه كسي به ترجمه شعرهاي ژاپني پرداخت. تا آنجا كه مي‌دانم در اوايل دهه چهل حسن فياد ترجمه چند شعر كوتاه ژاپني را در مجله آرش انتشار داد. و از آن پس نيز ترجمه‌هاي پراكنده‌اي در مجلات ادبي به چاپ رسيد و به تدريج خوانندگان ايراني با شكل بديع و غناي تصويري و معنوي شعر ژاپن آشنا شدند. سهراب سپهري و احمد شاملو از جمله كساني بودند كه دريچه‌اي از هايكوهاي ژاپني بر روي قشر كتابخوان ايراني باز كردند. سپهري چند هايكو را با ترجمه‌اي موزون عرضه كرد و شاملو با همكاري حسن فياد 12 شعر كوتاه ژاپني را با عنوان ترانه‌هاي سرزمين آفتاب ترجمه و در سال 1352 در كتاب همچون كوچه‌اي بي انتها به چاپ رساند. همو يك دهه بعد با كمك ع. پاشايي كه متخصص هنر و فلسفه شرق است كتاب مفصل هايكو را با توضيحات روشنگر منتشر ساخت و امكان شناخت نسبتاً جامع خواننده فارسي زبان را از اين نوع شعر فراهم آورد. كتاب هايكو مقدمه مفصلي در شناخت هايكو و ذن دارد. شاملو و پاشايی همچنين به معرفي مهمترين شاعران هايكوسراي ژاپني تا دوره اخير پرداخته‌اند و در كنار گزيده‌هاي زيبايي كه از بهترين هايكوها فراهم آورده‌اند تفسير و تشريح هايكوها و زمينه‌هاي ذهني و عيني آفرينش آنها را نيز باز نموده‌اند. در ترجمه هايكوها غلبه زبان شعري شاملو آشكار است و اين شايد از نمونه‌هاي قابل توجه ترجمه شعر در زبان فارسي باشد. شاملو در مقدمه كتاب يادآور شده كه مترجمان نتوانسته‌اند به كلام و زبان بي توجه بمانند. چرا كه خواننده فارسي زبان در هر صورت از طريق برداشتها و معيارهاي سنتي خويش با شعر برخورد مي‌كند.
در فاصله چاپ اين دو كتاب, كتاب ديگري به نام انديشه و احساس در شعر معاصر ژاپن به قلم دكتر هاشم رجب‌زاده ترجمه و تاليف شد كه داراي مقدمه‌اي سودمند در شناخت شعر معاصر ژاپن است. هاشم رجب‌زاده در سال 1352 روانه ژاپن شد و تا امروز در آن كشور ساكن است و در 30 سال گذشته نقش ارزشمندي در معرفي فرهنگ و ادب ژاپن به ايرانيان و ادب و هنر ايرانيان به مردم ژاپن ايفا كرده است. كتاب شعر معاصر ژاپن اولين اثر او در اين زمينه است و در آن 156 شعر از 87 شاعر دوره معاصر ژاپني ترجمه و نقل شده است. حُسن اين كتاب برخورد مستقيم و بي‌واسطه با شعر ژاپن بوده است و مترجم توانسته است ضمن مؤانست با فرهنگ ژاپن تصوير زنده و پويايي از شعر امروز اين كشور به دست دهد.
شاملو بعد از كتاب هايكو به سوداهاي ديگر خويش پرداخت. اما همكار او يعني ع. پاشايي باز هم سري به گنجينه شعر ژاپن زد و كتاب صد هايكوي مشهور را در سال 1369 منتشر كرد. اين كتاب ترجمه‌اي است از منتخباتي كه دانيل سي. بيوكانن از ميان هايكوهاي معروف ژاپني فراهم آورده و آنها را بر اساس چهار فصل سال تقسيم كرده و همراه با متن اصلي شعرها و تفسيرهاي كوتاهي بر آنها در سال 1976منتشر ساخته است. در مقدمه او بر كتاب آمده است كه در هايكو هميشه ارجاع و اشاره‌اي به فصل هست , از اين دست كه «ماه سرد» اشاره به زمستان دارد و «شكوفه‌هاي گوجه» اشاره به بهار و «كرمكان شبتاب» اشاره به تابستان و «برگهاي افرا» به پاييز. چند سال بعد پاشايي ضمن حفظ چارچوب كتاب بيوكانن ترجمه تازه‌اي از هايكوهاي ژاپني از زبان ژاپني عرضه كرد كه يكسره با متن پيشين متفاوت است. در اين برگردان, وي از مساعدت كيميه مائه‌دا ايران‌شناس ژاپني برخورداري يافت و حاصل كار او كتابي دست اول و خواندني است. اين كتاب در سال 1381 با عنوان لاك پوك زنجره انتشار يافت.
كتاب بيوكانن در دست دو مترجم ديگر خانم مهوش شاهق و شهلا سهيل, يك بار ديگر هم در سال 1373 به بازار كتاب ايران عرضه شد با عنوان هايكو در چهار فصل. ترجمه‌هاي ديگرگون اين دو مترجم امكان مقايسه و در نتيجه درك بهتر هايكو را براي خواننده ايراني فراهم مي‌آورد.
آواي جهيدن غوك كوشش ديگري است در شناسايي شعر ژاپني كه به همت زويا پيرزاد داستان‌نويس از زبان انگليسي به فارسي ترجمه و در سال 1371 منتشر شده است. در اين كتاب مترجم نمونه‌هايي از هايكو, تانكا, و سن‌ ريو از حدود 85 شاعر ژاپني انتخاب و ترجمه كرده است. وي در مورد هر شاعر توضيحات مختصري در حد چند سطر داده است.
خانم ناهوكو تاوارتاني، مترجم ژاپني ديگري است كه در معرفي شعر ژاپن به ايرانيان نقش داشته است. وي كه داراي مدرك فوق ليسانس تاريخ و ادبيات ژاپن است پس از ده سال اقامت در ايران كتاب شعراي بزرگ معاصر ژاپن را در سال 1377 به چاپ سپرد. در اين كتاب شعرهاي ژاپني پس از عصر مي جي را كه در قالب غير سنتي سروده شده‌اند معرفي و يك يا دو شعر آنها ترجمه شده است. در كنار بعضي شعرها متن اصلي شعر و آوانگار لاتين آنها نيز قيد شده كه به كار دانشجويان زبان و ادبيات ژاپني مي‌آيد.
حميد زرگر باشي در سال 1380 دو كتاب شعر ژاپني را از زبان آلماني به فارسي برگرداند. نخست كتاب عشق, مرگ و شبهاي مهتابي را كه شامل 150 شعر كوتاه از شاعران مختلف است و ديگر كتاب گيسوي رها را كه برگردان 154 شعر كوتاه از تويوتاما تسونو شاعره معاصر ژاپني است. كتاب نخست مقدمه كوتاهي به قلم مانفرد هاوسمان مترجم آلماني اين دو مجموعه دارد درشناخت شعر ژاپن و شيوه ترجمه آنها.
ترجمه ديگري از شعرهاي ژاپني به قلم علي عبدالهي در سال 1381 روانه بازار نشر شد با عنوان شكوفه‌هاي آلو بُن كه دربردارنده آثار معتبر شعر امروز ژاپن است و از زبان آلماني به فارسي برگردانده شده است. گردآورنده كتاب گونتر دبون ژاپن‌شناس برجسته آلماني است.
احمد پوري مترجم فارسي كه در اين سالها در ترجمه اشعار شعراي بزرگ جهان از قبيل ناظم حكمت و نزار قباني و يانيس ريتسوس و پابلو نرودا اهتمام بليغي داشته است, كتاب كوچكي نيز از اشعار ميچو مادو شاعر معاصر ژاپني با عنوان خواب پروانه‌ها فراهم آورده كه در سال 1380 به چاپ رسيده است. ميچو مادو براي كودكان شعر مي‌گويد و كتاب شعرش در سال 1994 برنده جايزه هانس اندرسن شد. خواب پروانه‌ها دربردارنده 17 شعر او براي كودكان است و خواننده را با نمونه شعر كودكان در ژاپن آشنا مي‌كند.
ارزيابي اينكه توفيق مترجمان در برگردان شعرهاي ژاپني به فارسي در چه حد و پايه‌اي بوده است از صلاحيت بنده و موضوع اين نوشته خارج است. چيزي كه بايد بدان اشاره كنم تاثير ترجمه اشعار ژاپني بويژه هايكو و ساير شعرهاي كوتاه ژاپني بر شعر امروز ماست. تا قبل از ترجمه و نشر كتابهايي مثل هايكو ، شعر كوتاه به عنوان شاخه‌اي رسمي از شعر امروز ايران كمتر مطرح بود و جز محمد زهري شاعري را نمي‌شناسم يا نديده‌ام كه به استقلال كتابي در شعرهاي كوتاه پرداخته باشد. اما بعد از انقلاب و با نشر و رواج شعرهاي ژاپني در محيطها و محافل ادبي، شعر كوتاه به عنوان يك شاخه مستقل از شعر امروز مطرح و شناخته شد و تا امروز چندين مجموعه شعر كوتاه پديد آمده است. شعرهاي كوتاه منصور اوجي, بيژن جلالي, رضا مقصدي, اسماعيل رها , عمران صلاحي, علي بداغي, حسين صفاري دوست, حسين پيرتاج, علي محمد حق شناس, صادق رحماني, قدسي قاضي نوري , منوچهر فيلي, مسعود احمدي و يدالله رؤيايي و نامهاي ديگري كه اكنون در ذهنم نيست بررسي اين جريان ادبي را در شعر معاصر ضروری مي‌كند. اگر چه در شعرهاي اينان كمتر ردپايي از هايكوهاي ژاپني ديده مي‌شود (از لحاظ فضا و تصوير) ولي تجربه‌هايي نيز در سرودن شعرهاي كوتاه به سبك و شيوه هايكو در كارهاي عباس كيارستمي و كاوه گوهرين ديده مي‌شود. همچنين نبايد ازتاثير ميراث شعر كهن فارسي مثل رباعيات و دوبيتي‌ها و قطعات كوتاه انوري و سنايي و ابن يمين در شعر امروز غافل شد.

براي اينكه از بحث هايكو دور نيفتيم و اين نوشته را به ساماني رسانيم، نمونه‌ای مقايسه‌ای از ترجمه‌هاي فارسي هايكوهاي ژاپني از مترجمان مختلف ارائه مي‌شود.



1. باشو

بر بركه كهن
غوكي ناگاه فرو مي‌جهد
صداي آب.
ترجمه پاشايي

درون بركه كهن
غوكي به ناگهان مي‌جهد
آواي آب.
ترجمه شاهق و سهيل

بركه‌يي كهن
آواي جهيدن غوكي در آب.
ترجمه پيرزاد

بركه‌اي باستاني
صدايي كوتاه
از پرش قورباغه‌اي.
ترجمه زرگرباشي

بركه كهن , آه!
جهيدن غوكي ـ
آواي آب.
ترجمه شاملو و پاشايي

آبگيري ديرينه‌سال
غوكي بدان جهيد
صداي آب.
ترجمه پاشايي و مائه دا




2. موريتاكه

گلبرگ به خاك افتاده
بر جست و به شاخه گل نشست
ها, اين پروانه بود!
ترجمه شاملو

گلبرگ فرو افتاده آيا
به شاخه خويش باز مي‌تواند جست؟
نه, پروانه‌اي بود آن.
ترجمه شاملو و پاشايي

گل افتاده , به شاخه
ديدم كه باز مي‌گردد
پروانه است.
ترجمه پاشايي و مائه دا

گلي به زمين افتاده
به شاخه بازگشت:
وه, يك پروانه!
ترجمه پيرزاد


اين آيا برگ فرو افتاده‌اي است
كه بر شاخه تاب مي‌خورد؟
آه نه ... پروانه‌اي بود.
ترجمه زرگرباشي

شكوفه افتاده
به شاخه باز مي‌گردد
بنگر, پروانه‌اي.
ترجمه شاهق و سهيل

شكوفه افتاده
به شاخه باز مي‌گردد
نگاه كن, پروانه‌اي!
ترجمه پاشايي

برگي از شاخه فتاد
باز برجست و نشست
آه, اين شاپره بود.
ترجمه سهراب سپهري




3. چي‌يو جو

آه , نيلوفر صحرايي!
دلو به دام افتاده است
من در پي آب بودم.
ترجمه شاملو و پاشايي

نيلوفر صحرايي
دلو چاه مرا اسير كرده است
براي آب به جاي ديگر خواهم رفت.
ترجمه پاشايي

نيلوفر صبحگاهي
دلو را گرفته است:
آب خواستن از ديگري.
ترجمه پاشايي و مائه دا

نيلوفر پيچ
دلوم را اسير كرده
گدايي آب خواهم كرد.
ترجمه شاهق و سهيل

نيلوفري به گل نشسته
بر گرد دلو چاه من پيچيد
آب از خانه همسايه مي‌كشم.
ترجمه زرگرباشي

بايد به گدايی آب بروم
نور صبح
چشمه‌ام را تسخير کرده است.
ترجمه رشيد کرباسی








به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/۳/۱



۱
گربهء سياه
خفته در پناه سايهء درخت
روی شاخه
جای خالی پرنده‌ها.

۲
می‌نشيند و دوباره می‌پرد
تا کدام شاخه مامن ترانه‌های اوست.




۳
طرحی از راب دی






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱
    لینک مطلب   نظر شما ()