۱۳۸٢/٢/٢٩


اي از رخ تو شکفته خاطر گل سرخ
باطن همه خون دل و ظاهر گل سرخ
ز آن ديرتر آمدي ز يوسف ، که به باغ
اول گُل زرد آيد و آخر گل سرخ

(سعيد سرمد کاشاني)








به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٢/٢٧


حسين سروش ديوانه‌اي است دوست داشتني. پيش‌بيني نشده و غير مترقبه. در نام او نيز جلوه‌هايي از جنون و خون و شاعرانگي ديده مي‌شود. اسم پسرش را هاتف گذاشته است. هاتف سروش. نور علي نور. به عنوان يك همكار تحملش براي خيليها وحشتناك سخت است. كتاب كم خوانده است از آنچه مردمان را به كار آيد. ولي آنچه خوانده ـ از جمله شاملو را ـ در ذهنش خوب جاي گرفته است. شعرهايش جز از ذهني مثل خودش از هيچ ذهن ديگري سر نمي‌زند. اگر كمي كوشش مي‌كرد كه زبان را بفهمد و ايجاز را و پرداخت زباني را نمي‌توانم بگويم چه مي‌شد. ولي وقتي فكر مي‌كنم مي‌بينم او را با همين لنگيها و ناهمواريهاي جنون‌زده‌اش دوست دارم. شايد اگر عنصر دانايي را در شعر به‌كار مي‌بست, اين صناعت او را و شعرش را از پاي در مي‌آورد. توفيقش در شعر كوتاه است. و در اين راه گاه غوغايي به راه مي‌اندازد كه نپرس. شعر كلاسيك كه مي‌گويد تپق مي‌زند. يا وزن را درست نگه نمي‌دارد و يا جمله‌بنديهايش آبكي است يا هر دو. مضافا اينكه زبانش هم بدجوري كهنه است. بعضي وقتها هم چيزهاي خوبي توي آنها يافت مي‌شود. شعر كلاسيك را بي مطالعه گفتن همين است ديگر. در شعر بلند هم كم مي‌آورد. چون نمي‌تواند حرفهاي پراكنده را به سرانجامي برساند. ساختار راست كارش نيست. راست ذهنش نيست در واقع. حسين سروش در شهر مس سرچشمه در 55 كيلومتري رفسنجان زندگي مي‌كند. اهل بافت است كه يكي از شهرهاي استان كرمان است. دو پسر دارد. عاقبتش معلوم نيست چه بشود. به شعرهايش خيلي اعتقاد دارد. چون همه زندگي اوست. ولي اگر من يا يكي ديگر پا پيش نگذارد كه در نشريه‌اي يا كتابي آنها را چاپ كند, شعرهايش تا هميشه چاپ نشده باقي مي‌ماند. شايد خودش هم فكر مي‌كند از آنهايي است كه قدرش پس از مرگش شناخته مي‌شود. ولي اگر من امروز اين چند شعر كوتاه او را اينجا ننويسم معلوم نيست كه پس از مرگش چه اتفاقي بيفتد!

خداي من
زيباست
ناگهاني.
...
در لباسهايم
چيزي گم شده است
سياهي
در تاريكي.
...
دل كافران بسوزد
به مسلماني من
مگر سواري
از حجاز برسد.
...
و دريا راهي است
نه براي عبور
كه ليلاي من
غريق مي‌خواهد.
...
در آن نوبت
كه مگسان گرد شيريني
نوبت را رعايت نمي‌كنند
شيرين من بيا
كه بي تو
آبروي كوه را باد مي‌برد.
...
هرچه به سوي تو مي‌آيم
راه
دورتر مي‌شود.
...
شبم را كه نيستي
به بستر رفتن من
زنده به گور رفتن است.
...
عشق دلم را تكانيد
از تو پُر شد.
...
به خانه‌ام
قدم اگر نگذاري
گُلهاي قالي
پر پر مي‌شوند.
...
در شمارم اگر نياوري
بي‌شمار گريه خواهم كرد
راستي
مساحت عشق تو
چند آستين تر است.
...
عشق آبي است
كه از سر مي‌گذرد
و من
با طناب عشق
به چاه مي‌روم.





به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٢/٢۳


مدتي اين مثنوي تاخير شد...
بي حوصلگي و مشغلة زياد و خرابي پرشين بلاگ و نمايشگاه كتاب باعث شد كه اين صفحه چند روزي از بركت حضور ما محروم بماند. لاجرم در اين چنين سره وقتي كه باد ارديبهشتي بر سر مهر است و ما عصرها كه از سر كار بر مي‌گرديم چراغ هنوز معني ندارد كمر همت مي‌بنديم كه تلافي مافات كنيم. به قول شاعر:
عمر نبود آنچه غافل از تو نشستم .... باقي عمر ايستاده‌ام به غرامت
يكي از كارهايي كه خيلي دوست داريم انجام دهيم و از شرمندگي خودمان دربياييم كتابگزاري است. يكي در مورد كتابهاي شعري كه در نمايشگاه خريده‌ايم و يكي هم در مورد... اين يكي بماند براي وقتش! ولي مشكلي كه الان در پيش روست و ربطي به تنبلي ما ندارد اين است كه ما اغلب كتابهايي كه خريده‌ايم پست كرده‌ايم و تا به دست ما برسد يك هفته‌اي طول مي‌كشد.
براي خالي نبودن عريضه و ثبت در تاريخ اين سه شعر كوتاه را كه زادة ذهن تاريك ما مي‌باشد مي‌نويسيم كه عجالتاً اسممان از خاطر شريف دوستان نرود. ضمناً ظاهراً بلاگ اسكاي هم مشكلش حل شده و ما به سياق سابق همين حرفها را در اسپريچو ۲ هم تكرار مي‌كنيم تا چه پيش آيد!


شب چه دشوار و بلند
وقتي از همنفسان خانه تهي است.


تكان مي‌خورد پرده آرام
نسيمي مگر از درازاي اين شب بكاهد.


سوسكهاي ناشكيبا نيز
اين شب دشوار را انگار مي‌فهمند.



درود و بدرود!




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٢/۱٠



و آفتاب ظهر
هرگز چنين نبود
كه امروز در حياط.

پرواز جيك جيك بهاري
از لحظه‌اي به لحظهء ديگر
بر خاك تازه
خط سراسيمه و سياه...

با واژه‌ها و مورچه‌ها
من غرق شعر بودم و گنجشك.
از پشت سر
ناگه صداي سايه‌اي آمد
گنجشك پر كشيد.

اينك
تنهايي رميده و
اين شعر ناتمام...

فروردين 1370




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٢/٢/٤



مثل بهت يک يتيم
گم شدم درين غروب بی پدر
آی!
خانهء کبوتر و انار و بادگير!
در کدام کوچه‌ای؟




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()