۱۳۸۱/۱۱/٢٧

۱.

خورشيد يک دروغ قديمی است
باور مکن
بخواب!


۲.
اين هم يک کاريکاتور چينی






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/٢٥


تصوير رباعي خيام از سفينه تبريز.
دستنويس ش 14590 كتابخانه مجلس شوراي اسلامي. برگ 299.
گردآوري و كتابت محمد بن مسعود تبريزي در سال 721 هجري.







به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/٢٢


آسمان خيس شب بود
رفتم از خانه بيرون
کفشهايم گلی شد.

باد آمد
دفتر از دستم افتاد.

روبروی چراغانی يک مغازه
جيبها را تکاندم ؛
چند سوراخ روی زمين ريخت.

باز گشتم به خانه
دفترم روی قالی رها بود
باز کردم :
يک شب خيس بر دفترم ريخت.




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/۱٧


ای دوراهی قديمی شگفت!
من هميشه اشتباه رفته‌ام ترا.








به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/۱۳

سحابی استرآبادی معروفترين شاعر رباعي‌گوی فارسی در قرن يازدهم و در دوره صفوی است. تعداد رباعيات او را تا ۱۲ هزار رباعی گفته‌اند. وی در رباعي‌گويی طرز خاصی داشته که تا حدودی بر ذهن و زبان بيدل دهلوی در رباعياتش تأثير داشته است. زبان او در نگاه اول کمی نامأنوس جلوه مي‌کند اما اگر با آن انس و الفتی پيدا شود تازگيها و نازکيهايی در سخن او به چشم خواهد آمد. چند تا از رباعيات او را که حتم دارم هيچ جای ديگر نخوانده‌ايد در اينجا مي‌نويسم.

يک جلوه نمود دلبر جانی ما
آرام ربود از دل زندانی ما
تا بويی از آن بهشت باقی برديم
دوزخ گرديد هستی فانی ما.
...
ای اهل مجاز! هر چه در کيش شماست
بهر روش حقيقت انديش شماست
گفتند به رندی که: چرا مجنونی؟
گفتا: ز آن رو که عقلها پيش شماست!
...
هر چند که نفس و عقل و کفر و دين است
آيينه مردم حقيقت‌بين است
«حيران»م خواند زاهد دل مُرده
نشناخت که کيفيت انسان اين است.
...
جز عشق سخنگوی سخندانی نيست
ور هست، درو خلوت جانانی نيست
هستی عشق است و هر چه غير از عشق است
غير از غوغای جامه و نانی نيست.
...
جنت ز لقای دوست پرتوگير است
هر فرع که هست ، اصل را تفسير است
خنديدن مرد ، صورت خوش‌وقتی است
ز آن گونه که گُل بهار را تعبير است.
...
در وهم تو ـ زاهد! ـ از قدم چيزی نيست
بيرون ز حديث کيف و کم چيزی نيست
گفتی : کاری نمی‌کنم جز «الله»
والله که «الله» تو هم چيزی نيست.
...
در عالم خلق ، دم به دم قصه اوست
نفع و ضرر و شادی و غم قصه اوست
هر رنگ برآمديم کار او بود
اين قصه ما نيست، که هم قصه اوست.
...
در عالم دل که خواب را نشناسد
جز شورش و اضطراب را نشناسد ؛
يکتايی ما را همه کس می‌داند
کس نيست که آفتاب را نشناسد.
...
گفتم : همه بيداد نمی‌بايد کرد
گفتا که : ز خود ياد نمی‌بايد کرد
گفتم که : چنان گوی سخن تا شنوم
خنديد که : فرياد نمی‌بايد کرد!
...
هر لحظه هوايی شد و هويی آمد
دل ، محو غريب خوی و بويی آمد
القصه که در عشق نديدم چيزی
جز اينکه «من»ی رفتم و «او»يی آمد.
...
کس دفع غم از سرشت نتواند كرد
حك غم سرنوشت نتواند كرد
غير از ساقي كه ساغرش در دست است
كس دوزخ ما بهشت نتواند كرد.
...
گفتم : چه بود مرا هراسان كردن؟
گفتا : تدبير ناسپاسان كردن!
گفتم كه : ربودن دلم اين همه چيست؟
خندان شد و گفت : مرگ آسان كردن!
...
اي كز خاكي بس گهر انگيزي تو
باغ آرايي ، گل تر انگيزي تو
ما جمله فسرده و ملوليم ، مگر
افسانه تازه اي بر انگيزي تو.
...
كس نيست به عالم تهي از سودايي
دنبال مراد خويش بي غوغايي
هر چند نگاه كردم ، اين قصه نبود
جز گريه آدمي پي حوّايي.
...
تا چند مرا به خاك و خون اندازي
گه در عقل و گه به جنون اندازي
اي نور كه در جان من تاريكي
وقت است كه پرتوي برون اندازي.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/٩




خورشيد پس پنجره پرپر شده است
آيينه چشمه‌ها مکدّر شده است
ای کاش تبی ، تلاطمی ، توفانی !
اين منظره بسيار مکرّر شده است.





به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/٧


اسفند 1372. از ميني‌بوس كه پياده شدم ، از پشت تابلوي پادگان گهرباران ساري بوي دريا بدجوري مرا با خود برد. روزها كه از آموزش نظامي رها مي‌شدم ، دريا به اندازه تنهايي اين كويري دريا نديده با شكوه و بزرگوار بود. سلوك يك ماهه من در سواحل گهرباران ، فرصت زيباي كوتاهي بود به اندازه شعرهاي كوتاهم. منقطع و با فاصله ولي در حال و هوايي يگانه.

بر شاخه
پرنده اي است بي نام و نسب
نيكا و خوشا!

*
بوي صدف است و
جيك جيك دم صبح
در حال پرنده ام.

*
اي حالت آشفتگي من ـ
ـ دريا!

*
بر ساحل ، هيزم تر افروخته اند
آغشته به بوي دود بر مي‌گردم.

*
از تخته سياه
شبنم انگيخته ـ نرم
بوي صدف و ستاره در هم شده است.

*
دريا را مي‌شنوم
از روزنه خفيف آسايشگاه.

*
اندوه فراموشي دريا
ـ اي شب!

*
باران نثار شبنم و مرواريد
ميراث مه شبانه
بر شانه كاج.

*
بر ساحل سرد
درياست كه پير مي‌شود
موج به موج.

*
باد سر ظهر
مزه شن مي‌داد.

*
دريا
به پريشاني خود مشغول است.

*
همخواني قورباغه ها در نيزار
يك دو سه بي حوصله سربازان.

*
درياي ملول
كافور و كف و كرم و صدف.

*
چون موج كه مي‌آيد و
بر مي‌گردد
سوداي رسيدن است در هر نفسم.

*
غمناكترين ترانه ساحل
خاموشي مرگ مرغ دريايي است.

*
شب
مثل پتوي مرده سربازي
از پنجره
نيم‌دار و نم‌دار گذشت.

*
اي آبي مست!
كي بستر خاك را تهي خواهي كرد؟

*
درياي زلال
ـ روزي ماهيها
درياي گرفته
ـ رزق ماهيگيران.

*
آنك
بر ساحل
رد پاي دم جنبانك!

*
دريا همه روز
بر مي‌شود و
نرم فرو مي‌شكند.

*
بنگر كه چگونه تازه مي‌داردمان
بيتابي تابناك پروانه خرد.

*
بوي صدف است و
جيك جيك دم صبح
در حال دميدن است:
يك ساقه ترد.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/۳



يک دانه توت
در جنگل باران‌زده
افتاد
در آب.




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/۳


آسمان ، خيس شب بود
رفتم از خانه بيرون
کفشهايم گلی شد.


باد برخاست
دفتر از دستم افتاد
رد پای مرا بُرد.


روبروی چراغانی يک مغازه
جيبها را تکاندم
چند سوراخ روی زمين ريخت.


بازگشتم به خانه
دفترم روی قالی رها بود
باز کردم
غربت خانه با چشمهايم سخن گفت.


لحظه‌ای چند
يک شب خيس
بر دفترم ريخت.





به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۱/۱۱/۱

سلام. پس از چند روز دوری از کامپيوتر و اينترنت، اين غزل تقديم همه دوستان!


فرصت مهتاب ، پنجره‌ها باز
شب : همه اندوه. من : همه آواز.
همسفرم باش در سفر شوق
بال و پرم باش در شب پرواز
آتش و خونم، سرکش و جان‌سوز
رو به جنونم ، مست و سرانداز
از سر من رفت عقل خطاکار
همدم من گشت عشق خطرباز
هر چه بلا بود قسمت ما بود :
يک دل پُر شور ، يک سر ناساز
حرف نخست است ـ نقطه پايان.
چيست بجز عشق آخر و آغاز؟




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۱
    لینک مطلب   نظر شما ()