ترا دوست دارم
به اندازه شعرهای نگفته.
..
نیمه تاریک روح من
عشق را پژمرده میخواهد
باز کن در را
پردهها را پس بزن
نور را تشدید کن در من.
..
تو اینجا نیستی
تمام نیمکتهای جهان خالی است.
..
نیستی و
نیست حرف تازهای
بوی نفتالین میآید از تمام چیزها.
..
تیتر روزنامهها
بوی جنگ میدهد
من فقط به یک کلام ساده فکر میکنم:
دوست دارمت.
| لینک مطلب | نظر شما () |
ای صبح بخیر!
با زمزمهای بخیر کن صبح مرا.
| لینک مطلب | نظر شما () |
امسال چهار کتاب جدید از من در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. عناوین کتابها بدین قرار است:
1) گزیدهای از رباعیات جلیل صفربیگی شاعر رباعیسرای نامآشنا، با انتخاب و مقدمه من توسط نشر «فصل پنجم» منتشر شده است. این کتاب، «هشت چارانه» نام دارد و منتخبی است از هشت کتاب رباعی آقای صفربیگی. در مقدمه کتاب در مورد ویژگیهای رباعیات صفربیگی با مرور سیر تاریخی آنها سخن رفته است. «چارانه» نامی است که دکتر میرجلالالدین کزازی بر رباعی نهاده است. نکته جالب اینجاست که ایرانیان از این قالب کهن پارسی با لفظ عربی «رباعی» یاد میکنند و عربها آن را با نام پارسیاش «دو بیت» مینامند!
2) گزیدهای از رباعیات سه دهه اخیر، به سفارش مدیر انتشارات سپیدهباوران مشهد در سلسله کتابهای صد تایی آن انتشارات منتشر شده است. این کتاب «در آستانه تازه شدن» نام دارد و محتوی 100 رباعی امروز است. این گزینه سختگیرانه، با مقدمهای موجز و مختصر در شناخت و بررسی رباعی امروز همراه است. انتخاب اولیه مشتمل بر 400 رباعی بود و در چند نوبت پالایش، به رقم فعلی رسید. باید اعتراف کنم الزام به عدد 100، برای نگارنده بسیار سخت بود و مجبور شدم پارهای از رباعیات زیبا و اثرگذار را کنار بگذارم. مبنای کار بر این بود که از هر شاعر بیش از پنج رباعی انتخاب نشود. همین امر، باعث آمد که برخی از رباعیات مورد پسند از گردونه انتخاب خارج و رباعیاتی جایگزین آنها شود که گاه فروتر از رباعیات فروگذاشته بودند. از سوی دیگر، این محدودیت باعث آمد که آثار تعداد بیشتری از شاعران رباعیسرای امروز به این گزیده راه پیدا کند. چاپ این کتاب بنا به دلایلی با یک سال و نیم تأخیر همراه شد.
3) شش دفتر شعر محسن پزشکیان، عنوان کتاب دیگری است که قرار است توسط انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی در نمایشگاه کتاب ارائه شود. مرحوم پزشکیان (1326 ـ 1358 ش) از شاعران بناحق فراموش شده دهه چهل و پنجاه است که در قالبهای نیمایی و سنتی (غزل و مثنوی و رباعی) اشعار ارزندهای خلق کرده و به دلیل مرگ زودرس در سالهای اولیه انقلاب و عدم انتشار شعرهایش تا به امروز، جایگاهش به درستی شناخته نشده است. وی در سالهای حکومت پهلوی، شاعری مبارز و معترض محسوب میشد و تأثیر شعرهایش بر جمعی از شاعران کازرون و بوشهر، انکار ناپذیر است. بخصوص مرحوم نصرالله مردانی تحت تأثیر غزلهای نو پزشکیان، به سرودن غزل روی آورد و نامش را در میان احیا کنندگان غزل در دهه شصت به ثبت رسانید. شش دفتر اشعار مرحوم پزشکیان به همت دوست عزیزم عمادالدین شیخ الحکمایی با مشارکت اینجانب و مقدمهای در شناخت شعر او آماده نشر شده است. غزلهای محلی مرحوم پزشکیان به گویش کازرونی، از تازگی و استحکام زبانی خاصی برخوردار است و در ذهن مردم آن سامان ماندگار شده است. نشر این کتاب به عنوان اولین اثر چاپی در گروه ادبیات انقلاب اسلامی فرهنگستان، گامی مؤثر در شناخت و بررسی ریشههای ادبی این شاخه ادبیات معاصر و معرفی شاعران پیشگام آن، محسوب میشود.
4) «دیوان محزون کازرونی» اثر دیگری است که کار تصحیح و پژوهش آن توسط بنده حدود سه سال پیش به سامان رسیده و گویا قرار است انتشارات کتابخانه ملک آن را در نمایشگاه عرضه نماید. محزون کازرونی از شاعران گمنام سده دوازدهم هجری است که دستنویسی یگانه از دیوانش در کتابخانه ملک تهران نگهداری میشود و همین دستنویس مبنای تصحیح کتاب قرار گرفته است. تصحیح و آمادهسازی این کتاب، به سفارش دوست عزیزم آقای شیخ الحکمایی صورت گرفته است. محزون در تاریخ ادبیات فارسی جایگاه چندان بلندی ندارد، اما اشعار او، شناخت خوانندگان را از تاریخ شعر منطقه کازرون و شعر فارسی در آغازین سالهای دوره بازگشت ادبی بیشتر میکند. محزون، شاعری غزلسراست و ته مانده لحن و سبک دوره صفوی در آنها بخوبی مشهود است. بخش مهمی از اشعار او را «مادهتاریخش»هایش تشکیل میدهد که در حکم دفتر ثبت زاد و ولد و ازدواج و مرگ میر مردم کازرون در سده دوازدهم هجری است.
..
غیر از این کتابها، برخی از کتابهای پیشین مرا، به احتمال بسیار، در غرفههای ناشران آنها میتوان یافت:
ـ خواب گنجشکها (مجموعه شعرهای نیمایی)/ انجمن شاعران ایران
ـ مونس الاحباب مروارید کرمانی و رباعیات فکری مشهدی/ انتشارات کتابخانه مجلس شورای اسلامی
ـ رباعیات خیام در منابع کهن / مرکز نشر دانشگاهی
ـ تمام ناتمامیها (گزیده شعرها) / نشر تکا
| لینک مطلب | نظر شما () |
این روزها
رنگین کمان، فقط
یک خاطره ست
و بالهای روشن پروانه
و عشق کودکانه و بی پروا
دنیا به سمت لاغری روح میرود.
..
از درختها فقط
مُشت هیزمی
از پرندهها
چند پَر میان پَرّهها
روبراه نیست
حال روزگار.
..
مثل گلدان که دلتنگ نور است
مثل صحرا که دلتنگ باران
آآآآآآآآی دلتنگی من!
..
در خواب، میآیی
در خواب، اینجایی
بیداریام مدیون رؤیاهاست.
..
عشق، برنامه ندارد
مثل باران بهار..
..
همان اضطراب قدیمی
همان گفتگوی درونی
همان خواهش بیسرانجام
همان ندبه بی اجابت
همان عشق
همان درد.
| لینک مطلب | نظر شما () |
هر واژه، یک یا چند معنی دارد، اما
روح تمام واژهها در دستهای توست.
قاموس معناهای نامکشوف!
هر بار
در واژههای کهنه، روحی تازه میبخشی.
میگویی: «از این روزگار ناملایم خستهام دیگر»
و بوسهای آرام، معنای کلام توست.
در متن، میجوشی
و حرفهای ساده، از این دست
مفهوم پیدا میکند هر روز.
| لینک مطلب | نظر شما () |
چیزی برای فتح کردن نیست
نه قلبهایی سخت
نه قلههایی دور.
چیزی برای باختن هم نیست
نه یک دل بیغش
نه یک سر پُر شور.
| لینک مطلب | نظر شما () |
اردیبهشت ماه سال 82 در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، رفتم سراغ غرفه «نشر میراث مکتوب» تا ببینم کار جدید چه دارند. پشت ویترین دیدم که کتاب سندبادنامه ظهیری سمرقندی تازه چاپ شده است. به فروشنده فاضل غرفه گفتم: لطفاً کتاب سَندبادنامه را بدهید. گفت: سِندبادنامه و کسره سین را جوری گفت که من متوجه اشتباه خودم بشوم. یک آن از اینکه دچار این اشتباه فاحش و خبط واضح شدم، از خودم خجالت کشیدم. در دلم به تلویزیون لعنت فرستادم که از بس کارتون علی بابا و سندباد را تکرار کرده، این غلط افتضاح در ذهن من جایگیر شده و سِندباد را سَندباد نامیدهام.
در خانه کتاب را که باز کردم، در همان سطر اول مقدمه مصحح محترم کتاب، سندبادنامه اعرابگذاری شده، طوری که هر خواننده بیسوادی هم متوجه شود که آن را چگونه بخواند: سندبادنامه با کسر سین. پشت جلد کتاب هم عنوان لاتین تلفظ آن را مشخص کرده است: Sendbab Nameh.
سندبادنامه یک داستان قدیم است که ریشه هندی یا ایرانی دارد و فعلاً میان محققان در این مسئله اجماعی حاصل نشده است. سندباد، نام حکیمی است که با تدبیر خود، خدعه یکی از زنان پادشاه را که او را به قتل فرزند خود وا داشته، بی اثر میکند. و فی الواقع، کل ماجرای داستان پیرامون سوژه قدیمی مکر زنان است. ما فعلاً به ریشهیابی این داستان و تحلیل آن کاری نداریم. قصد ما این است که بفهمیم تلفظ صحیح نام این وزیر چیست و از چه قراینی او را سِندباد باید نامید و نه سَندباد؟ عجالتاً ندیدم کسی در مورد ریشه لغوی این کلمه و نحوه تلفظ نام این حکیم بحثی کرده باشد و از قرار معلوم، عموم محققان در اینکه او را باید سِندباد نامید،متفق القولند. یکی از دلایل روانی این امر به نظر من آن است که کل ماجرا در دربار یکی از شاهان هند میگذرد و هند با سِند هموزن و همقافیه است و سند نام یکی از رودهای سرزمین هند است و لابد حکیم مذکور سِندباد نام دارد. این را کسی جایی ننوشته. حدس من این است. دیگر اینکه این داستان وقتی به غرب رفته، درآنجا غربیان آن را سِندباد خواندهاند: Sindbad. و خود این مسئله، حجت قاطعی است بر روشن شدن تلفظ کلمه!
من نمیدانم که در نسخههای کهن عربی و فارسی آیا جایی این کلمه را مشکول کردهاند یا خیر؟ اما میدانم که در مآخذ فارسی و عربی هیچ کجا اعرابی برای آن قائل نشدهاند. با این همه یک قرینه هست که کفه ترازو را به نفع قرائت سَندباد چربتر و سنگینتر میکند و آن بیتی است از بوستان شیخ سعدی که از این کتاب نام برده است:
چه نغز آمد این نکته در سندباد/ که عشق آتش است، ای پسر، پند باد!
در بوستان چاپ مرحوم دکتر یوسفی، آن مرحوم به سابقه ذهنی، در این موضع، سَندباد را سِندباد اعرابگذاری کرده است. در حالی به قیاس موسیقی قافیه، معلوم میشود که سعدی آن را سَندباد میخوانده و آن را با «پند باد» همقافیه و همصدا میدانسته است. ممکن است عدهای بگویند که از کجا معلوم است که سعدی این کلمه را سَندباد میخوانده و نه سِندباد. و موسیقی قافیه این قدر ارزش ندارد که تلفظ صحیح کلمه را فدای آن کنیم. ما میگوییم سعدی در بوستان همانند فردوسی در شاهنامه به این وجه آهنگین قوافی اهمیت زیادی میداده و برای تقویت موسیقی قافیههای ساده از آن بهره میبرده است و این نکتهای که استاد بزرگوار جناب دکتر شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر در مورد شاهنامه فردوسی بیان کرده (ص 369 به بعد) و به نظر من در مورد بوستان سعدی هم مصداق دارد. بهرحال، تا وقتی که مدرکی پیدا نشود که تلفظ درست این کلمه را نشان بدهد، من قرائت سعدی در بوستان را ملاک قرار میدهم و معتقدم که این کتاب را باید «سَندبادنامه» خواند نه «سِندبادنامه».
..
وقت کردید یادداشت «درد بیدردی» را در باران هزار ابر سرگردان بخوانید.
| لینک مطلب | نظر شما () |
میپرسدم: ماهی؟
میگویمش: لبهات.
میپرسمش: دریا؟
میگویدم: شبهات.
| لینک مطلب | نظر شما () |
شش فروردین است
جیبهایم را میگردم خوب
باز کمبود بهار است اینجا
شش جهت، قحطی توست.
..
ابرها هنوز هم
بادها هنوز هم
از بهار ِ بی تو
بی تو از بهار دلفروز هم...
| لینک مطلب | نظر شما () |
من شنبهها توام
تو
آغاز میشوی در من
من میروم به معنی تو اقتدا کنم.
زیر لباسهام
احساس تازهای است
گویی تنم مسابقه روح میدهد
من شنبهها برنده حسّ پرندهام.
تو
تقریر میشوی
من
مینویسمت
حس میکنم که از کلماتم گزیر نیست.
نم نم ضمیر من
مقلوب میشود
نم نم
باران تو ضمیر مرا محو میکند
نم نم تمام هفته تو میباری
نم نم تو جانشین تمام ضمایری
نم نم تویی فقط .
| لینک مطلب | نظر شما () |

