بگذار دستت را
باران بیاموزد
بگذار طعم بوسههایت منعکس باشد
در واژههای دوستت دارم.
::
چیزی نمییابم
تسلی کردن خود را
تا چشم میبیند بیابان است.
::
نقطهچین است آسمان من
از لب ایوان؛
در غیابت، سرد خواهد شد
چای در لیوان.
::
ماه را پایین بیاور
وسعت تنهاییام
دیوانه خواهد کرد.
| لینک مطلب | نظر شما () |
کارنامه باد. آدونیس. ترجمه عبدالرضا رضایینیا. تهران. نشر مرکز. 1387. 210 ص.
اشاره. هفتهنامه پنجره در شماره آخر خود (ش 29، شنبه 3 بهمن 88)، پروندهای درباره شاعر و مترجم عزیز عبدالرضا رضایینیا منتشر کرده است. مطلب زیر، خلاصه مقاله من در این پرونده است که به بهانه انتشار ترجمه جدید رضایینیا از اشعار آدونیس شاعر معروف عرب نوشته شده است. علاقهمندان را برای خواندن اصل مقاله به هفتهنامه مذکور حواله میدهم.
::
علی احمد سعید معروف به آدونیس، متولد 1930 در سوریه، به تعبیری شاید معروفترین و مهمترین شاعر زنده عرب باشد. دیگر «ترین»هایی که در مورد او بکار بردهاند، عبارتند از: متجددترین شاعر عرب (شفیعی کدکنی، 169)؛ برجستهترین شاعر امروز عرب و زبانآورترین و فرهیختهترین نظریه پرداز شعر نو عربی (برگنیسی، 14)؛ جنجالیترین شاعر عرب (رضایینیا، 5)؛ تأثیرگذارترین شاعر در جریان شعر معاصر عرب (عباسی، 13)؛ بزرگترین و بنامترین شعرای پیشرو و از ژرفاندیشترین و خوشفکرترین شعرشناسان معاصر (اسوار، 293).
علاوه بر این ترینها، باید عنوان خوشاقبالترین شاعر عرب را هم به القاب آدونیس افزود که آثارش به طرز آبرومندی به زبان فارسی نشر یافته است. تا آنجا که من میدانم، تا کنون پنج کتاب مستقل از اشعار او در ایران ترجمه و منتشر شده که کارنامه باد آخرین آنهاست. فهرس لاعمال الریح آخرین تجربههای شعری آدونیس را در بر میگیرد که دارالنهار بیروت آن را در سال 1998 ارائه کرد و دربردارنده شعرهای کوتاه شاعر است و تأملاتی اشراق گونه در اشیاء و طبیعت. تماشای درون و بیرون در نگاه آدونیس، به تفسیری خوشایند از آفتاب و باد و باران و درخت و بیابان و شعر انجامیده است و درین مکاشفه، مفاهیم انتزاعی همچون رؤیا و اندوه نیز مجال تأویل یافتهاند. تلاش شاعر در این مجموعه، به تعبیر خودش، «دگرگونی نقشه اشیاء» بوده است (برگنیسی، 23).
·
پیش ازاین، ترجمه تعدادی از شعرهای کوتاه کتاب احتفاء بالاشیاء الواضحة الغامضة آدونیس (بیروت، 1988) به قلم دکتر محمدرضا ترکی ارائه گردیده است (وبلاگ فصل فاصله). در این شعرها، شاعر نگاهی اشراقی و عرفانی و لحنی پیامبرگونه دارد:
با هر پرسشی دو نیمه میشوم: پرسشم و خودم. پرسشم در پی پاسخ است و خودم به دنبال پرسشی دیگر! .. گُل قایقی است شناور در هوا با یک سر نشین: عطر! .. دریا با تموّج هموارهاش به او آموخت از خویشتن بدر آید تا در خود بپاید.
علف
زمین را میخواند
زمین
علف را مینویسد.
..
باران را دیدم
با گامهایش
رد گامهایم را محو میکرد.
..
برف
نامی سپید
برای مرگ.
..
در هر پنجرهای
باید که باز کنم
بی شمار پنجرهها.
..
غبار
یک پیرهن بیش ندارد
که آن را
همه اشیاء به تن میکنند.
از نظر مترجم، مکاشفات تصویری آدونیس در دفتر کارنامه باد، در مذاق خواننده ایرانی، طعم خیالبندیهای شگفت شاعران سبک هندی را تجدید میکند (رضایینیا، 12). طرفه آنکه، یکی از شعرهای کوتاه این مجموعه:
سپیدار، مأذنهای است
آیا باد
مؤذن است؟
دقیقاً قطعهای از سهراب سپهری را به یاد ما میآورد، در منظومه صدای پای آب:
من نمازم را وقتی میخوانم
که اذانش را باد
گفته باشد سر گلدسته سرو (سپهری، 272).
تأملات آدونیس در شعرهای کوتاهش، بر خلاف نظر مترجم، هیچ نسبتی به نهضت جهانی هایکونویسی ندارد. نهضتی که میکوشد از طریق ارائه صناعتی یکنواخت و دستورالعملهایی قالبی، امر شعر را دستفرسود ذهنهای تنبل و پختهخوار کند و این باور خطا را رواج دهد که گفتن شعر، احتیاجی به هیچ مطالعه و ممارستی ندارد و فقط کافی است به طبیعت و رفتار آدمها بنگریم و نتیجه مشاهدات خود را با فرمولی که از قبل تعیین و تئوریزه شده است، در سه سطر به کاغذ بیاوریم. تولیدات یکدست و فابریکی که امروزه صنعت هایکو به ما عرضه میدارد، عرصه را برای شعرهای کوتاه متفاوت و متنوع تنگ کرده است. در فقدان فردیتی که شعر کوتاه امروز ما را احاطه کرده است، تشخص زبانی و فکری شعرهای کوتاه آدونیس، مجال خوبی برای پرواز ذهن در افق معناست. و ازین بابت، جامعه شعری ما مدیون اهتمام عبدالرضا رضایینیاست.
·
ترجمه رضایینیا از شعرهای آدونیس در دفتر کارنامه باد، ترجمهای روان و خوشخوان است که بی هیچ دستاندازی و بدون هرگونه زبانورزی، خواننده را به فضای شعر رهنمون میکند. متأسفانه پارهای از مترجمان، به دلیل عدم تسلط و اشراف بر زبان مبدأ، از ذوق خود بیش از حد مایه میگذارند و میکوشند با بکارگیری زبان شاعرانه، جبران نقیصه کنند. رسیدن به این مایه از ورزیدگی زبانی، مرهون تمرینها و تجربیات پیشین رضایینیا در عرصه ترجمه شعر عربی معاصر است. کارنامه باد، ششمین دفتر ترجمههای رضایینیاست. پیش ازین، ترجمه شعرهای عبدالوهاب البیاتی (ماه شیراز و ترانههای عاشق آواره)، احمد مطر (پلاکاردها)، محمود درویش (من یوسفم پدر)، انسی الحاج (عشق سپید، گنجشک آبی) به قلم رضایینیا منتشر شده است.
| لینک مطلب | نظر شما () |
زبان، وسواس دستور العمل دارد
نگاه شاعر اما باز
آییننامه را
تغییر خواهد داد.
| لینک مطلب | نظر شما () |
واژه، نا امن است
حرفهایت را
بوسهای کن بر لبان من
واژه، بیرحمانه نا امن است.
::
در جهانی سربسر اندوه
بوی باران سرنوشت ماست
آسمان، فردا
ابرها را
با مضامین جدیدی شکل خواهد داد.
::
دیوانه میشوند عبارات
وقتی که جز سکوت...
آواز را دریغ نکن از دریچهها.
::
باران دچار توست
که بی وقفه
مدتی است...
::
صبحانه موجود است
نان و پنیر و چای
ابر و مه و باران.
::
پشت این میز غرابت داریم
من و باران...
پشت این میز
نگاهم به سپیدار نمیانجامد.
| لینک مطلب | نظر شما () |
بخش عمدهای از مثلهای فارسی را امثال منظوم و موزون تشکیل میدهد. و دلیل آن احتمالاً درآمیختگی ذهن ایرانیان به وزن و سهولت یادگیری و ماندگاری امثال در قالبهای موزون است. بخشی از امثال موزون فارسی، از دیوان شعرا به فرهنگ عامه راه یافته و برخی دیگر نیز، شکل موزون شده امثال عامیانه است.
مثل «گواه عاشق صادق در آستین باشد» از جمله امثالی است که از کلام شعرا مایه گرفته و در زبان فارسی رایج شده است (رک. مجمع الامثال، 130؛ خزینة الامثال، 290؛ امثال و حکم، ج 3، 1328؛ داستاننامه بهمنیاری، 475؛ فرهنگ امثال سخن، ج 2، 926؛ فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ج 2، 1533).
این مثل را در جایی بکار میبرند که بخواهند ظواهر امر را دلیل صحت ادعا تلقی کنند. به گفته بهمنیار، «آدم راستگو را از قیافه و حالاتش میتوان شناخت».
..
این مثل نخستین بار در غزلهای عماد فقیه کرمانی (درگذشته 773 ق) ظهور کرده و احتمال دارد ساخته و پرداخته ذهن او باشد:
گواه حال من اشک است و آستین پُر ازوست
گواه عاشق صادق در آستین باشد (دیوان، چاپ جدید، 173).
..
در نیمه نخست قرن دهم هجری، قاضی محمد غفاری متخلص به وصالی تضمین بسیار مناسبی ازین مثل کرده و عناصر آن را برای روایت ماجرایی عاشقانه بکار گرفته است:
قاضی محمد غفاری. مدتی قاضی ری بود و تخلص وصالی میکرد. در شهور سنه اثنی و ثلاثین و تسعمایه {932 ق} سجل حیاتش به توقیع فنا مختوم شد. گویند که در هنگام جوانی، جوانی صادق نام او را در حوض آبی انداخته و دستش را مجروح ساخت. این قطعه را در آن باب گفته:
ز عشق صادق اگر دست من شکست، چه باک؟
کسی که عاشق صادق بود چنین باشد
پی ثبوت مرا احتیاج بیّنه نیست
گواه عاشق صادق در آستین باشد (تحفه سامی، 121).
..
حکیم رکنالدین مسعود کاشانی متخلص به مسیح و معروف به حکیم رکنا، از شاعران و طبیبان و خوشنویسان دوره صفوی است که از مقربان درگاه شاه عباس بود و ازو رنجیدهخ خاطر شد و به هندوستان رفت و به دربار اکبرشاه پیوست و چندی نیز ملازم جهانگیر پادشاه و شاهجهان بود و در زمان شاه صفی به ایران بازگشت و در اصفهان و شیراز و کاشان بود تا اینکه به سال 1066 هجری در موطن خود درگذشت. صائب تبریزی شاگرد او بود. دیوانش قریب به 60 هزار بیت شعر دارد که اغلب اشعار متوسطی است. در اشعار او، اشاره به مثل مذکور هست:
دل صدیق من انگشتر جهانگیری است
ولی چه سود که جنگ درفش با مشت است
گواه عاشق صادق در آستین باشد
گواه بنده که صادقترم در انگشت است (بهار عجم، ج 1، 631).
..
یک قرن بعد ازآن، یکی از همشهریان مسیحا، به نام میرزا محمد مخلص کاشانی (درگذشته 1150 ق) که اصلش از قریه نراق بود، این مثل را در غزلی تضمین کرده است:
ز دست برده دلم را صفای ساعد او
گواه عاشق صادق در آستین باشد (دیوان، 152).
..
این مثل امروزه در بین عامه مردم، چندان رواجی ندارد.
| لینک مطلب | نظر شما () |
باران،
دنبال بویِ ماه میگردد
هر شب درین گودال.
w
ابر ای ابر
که بر تربت آن سبزترین میگذری؛
آب، یادت نرود.
w
صدایت بوی باران بود
در پژواک رعد و برق؛
کتابِ آب
مشحون از حضور توست.
w
پیر شد در حسرت لبهای تو
باران
آب را
سبک جدید تشنگی
دیوانه خواهد کرد.
| لینک مطلب | نظر شما () |
یکریز میبارد
برفی که پیدا نیست.
w
باد
با شوری شتاب آلود میآید
گامهایی نرم دارد
برف.
w
انگار برفی در خیابان نیست
وقتی به چشمانت میاندیشم.
w
برف را امضا کرد
ردّ پاهایت...
ردّ پاهایت را
امضا: باران...
w
گنجشک
پاییز را در باد نُک میزد
باران
بوی درختان را.
w
باز آغشته شدم
در مه آلود تنت
ابری دست من
احساس عجیبی دارد.
| لینک مطلب | نظر شما () |
مسافر گفت:
چهل سال است
دنبال کسی هستم
که باران
شرح حال چشمهای اوست.
®
مسافر گفت:
درختان را سلام از من
که هیزمهای آنها هم
تقلای شکفتن میکند
در شعله آتش.
®
مسافر گفت:
چترم را
به خاک خسته بخشیدم
بیا در جان من معنای باران باش.
®
مسافر گفت:
رسیدن چیست؟
سرآغازی برای جستجو کردن.
®
مسافر گفت:
خیابانگرد بسیار است
کسی اما
سراغ از قلهها هرگز نمیگیرد.
®
مسافر گفت:
هیاهوی کلاغان را
سکوت روشنی دارند افراها.
®
مسافر گفت:
نشانیهای باران را اگر داری
به باران نامهای بنویس.
®
مسافر گفت:
چرا آیینه دلتنگ حضورت نیست؟
نگاهِ بی مخاطب
زنگ خواهد زد.
®
مسافر گفت:
به آبیهای باران
میسپارم دستهایت را.
| لینک مطلب | نظر شما () |
انگار که حسّ سبز بودن دارند
در این باران
چراغ قرمزها هم.
®
آسمان
در کفشهایم درد میگیرد
ابرها را
سمت دلتنگیِ من بفرست.
®
زیر باران جنونآسا
شب خودش را میچپاند
توی ماشینم.
®
باران
که روی شیشهها موسیقیِ روح است
در چالهها
جز حالگیری چیست؟
®
لالهگون آمد
با عباراتی که باران بود تعبیرش.
®
انتهای واژه، باران بود
ابر
تعبیر لطیفی در میان آورد.
®
یک کلیک ساده، یک لبخند
آسمان را در رگ من منتشر کردی.
®
آیا کسی در خوابهای خود
بیداری ما را
به استقبال خواهد رفت؟
®
ابر بیدارم!
من به بارانی که میآید بدهکارم.
| لینک مطلب | نظر شما () |
مصراع مثلی «صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند» را در اغلب کتابهای مثل فارسی به حافظ نسبت دادهاند (امثال و حکم، ج 2، 1052 ؛ داستاننامه بهمنیاری، 372 ؛ دوازده هزار مثل فارسی، 688 ؛ فرهنگ امثال سخن، ج 2، 726). این مصراع، جزو ابیات معروفی است که به غزل «بر سر آنم که گر ز دست بر آید...» حافظ الحاق کردهاند:
بگذرد این روزگار تلختر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
..
احتمالاً این دو بیت در حافظه اغلب مردم هست و یا از این و آن شنیدهاند. در نسخههای معتبر دیوان حافظ از قبیل تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی (ص 157)، تصحیح پرویز ناتل خانلری (ص 472) و تصحیح سایه (ص 303)، اثری از این دو بیت نیست. اما در چاپهای ذوقی دیوان حافظ که به اصول علمی تصحیح توجهی نداشتهاند، از قبیل انجوی شیرازی (ص 54)، این دو بیت در متن غزل قرار دارد. پژمان بختیاری (ص 84) دو بیت مذکور را در حاشیه نقل کرده و گفته است که در نسخههای قدیمی دیده نمیشود.
..
معلوم نیست که این دو بیت از چه تاریخی همسفر دیوان حافظ شده است، اما به احتمال بسیار، مأخذ آن، کتاب المعجم فی آثار ملوک العجم اثر شرفالدین فضل الله حسینی قزوینی است. کتاب، در سرگذشت شاهان قدیم ایران است و همچون تاریخ وصاف، نثری فنی و مغلق دارد. مؤلف آن، از ادبای قرن هفتم و هشتم هجری است که در حدود 660 ق به دنیا آمده و در حوالی 740 ق نیز از دنیا رفته است. وی شعر نیز میگفت و اشعارش نیز همچون نثرش متکلف و مصنوع است. مؤلف در ذکر پادشاهی هرمز، این دو بیت را نقل کرده است:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
بگذرد این روزگار تلختر از زهر
باز یکی روزگار چون شکر آید (ص 278).
..
با توجه به اینکه در زمان تألیف کتاب مذکور، حافظ نوجوانی بیش نبوده است، انتساب ابیات بالا به حافظ صد در صد منتفی است.
..
مرحوم دهخدا، از شباهت مصراع مثلی مورد اشاره با یکی از ابیات منسوب به حضرت علی (ع) خبر داده است (امثال و حکم، ج 2، 1052). این بیت به روایت کتاب سلوة الشیعه تألیف ابوالحسن فنجگردی نیشابوری (متوفی 512 ق) چنین است (ص 83):
و قلّ مَن جَدّ فی أمر یُطالبُهُ
فَاستصحَبَ الصبرَ الاّ فازَ بالظفر
(کم پیش میآید کسی به جُستن چیزی برآید و صبر پیشه کند و به فیروزی دست نیابد)
در کلمات قصار آن حضرت نیز «صبر» و «ظفر» قرین هم شمرده شده است. از جمله در نهج البلاغه شریف رضی:
الصبر مطیة الظفر (شکیبایی، مرکب پیروزی است)
و ایضاً در غرر الحکم آمدی:
الصبر الظفر (صبر همان پیروزی است)
مفتاح الظفر، لزوم الصبر (کلید پیروزی، شکیبایی ورزیدن است).
| لینک مطلب | نظر شما () |

